خمینی کبیر؛ معمار بیداری و پایان افسانه قدرتهای پوشالی
فریدالدین حبیببان در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ با بیان اینکه در تاریخ روابط بینالملل، کمتر شخصیتی را میتوان سراغ گرفت که نه صرفاً مرزهای جغرافیایی، که مرزهای گفتمانی و ذهنی حاکم بر نظام جهانی را جابهجا کرده باشد، گفت: امام خمینی (ره)، آن مجاهد فرزانه و معمار انقلاب اسلامی، از جمله نوادری است که در قرن بیستم، همزمان با اوجگیری دوقطبیگرایی میان کمونیسم و لیبرالیسم، از «گفتمان سوم» سخن گفت و آن را به یک واقعیت ژئوپلیتیک بدل ساخت.
بیشتر بخوانید
وی افزود: برای فهم دقیق نقش ایشان، باید از سطح تحلیلهای سیاسی مرسوم فراتر رفت و به لایههای عمیقتر بیداری اذهان و پایهگذاری یک ساختار نوین توجه کرد.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی با بیان اینکه نخستین و شاید انقلابیترین دستاورد فکری امام، شکستن هژمونی نظری حاکم بر ساختار مدرن دولت-ملت بود، عنوان کرد: از زمان صلح وستفالی، دین بهعنوان یک عنصر مزاحم، به حوزه خصوصی تبعید شده و روابط بینالملل بر پایه «عرفیگرایی» بنا نهاده شده بود.
وی اظهار داشت: در چنین جهانی، امام خمینی با ابداع الگوی «جمهوری اسلامی»، پارادایمی جدید خلق کرد که در آن «جمهوریت» برخاسته از آرای مردم و «اسلامیت» متکی بر مبانی فطری و وحیانی، در هم تنیده شدند.
حبیبیان با تاکید بر اینکه این مدل، برای نخستین بار نشان داد که میتوان «مشروعیت» را نه از بلوک شرق و نه از بلوک غرب، بلکه از تلفیق رأی ملت و تکلیف الهی اخذ کرد، ادامه داد: به بیان علمی، امام یک «بازیگر هنجاری» جدید در عرصه جهانی متولد کرد که معادلات پیشین را بر هم زد و بذر خودباوری را در قلب ملتهای به حاشیه راندهشده کاشت.
وی گفت: در سطح نظری، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» صرفاً یک موضع سیاسی نبود، که یک دکترین عمیق روابط بینالملل محسوب میشد.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی تصریح کرد: در روزگاری که قدرتهای بزرگ، جهان را میان خود تقسیم کرده بودند و تعلق به یکی از دو قطب، پیششرط بقای دولتها تلقی میشد، امام ایده «عدم تعهد واقعی» و «استقلال هستیشناسانه» را مطرح کرد. ایشان ثابت کردند که یک ملت میتواند بدون اتکا به قدرتهای مسلط، هویت سیاسی مستقل خود را بازیابد و روی پای خویش بایستد. این رویکرد، در حقیقت یک «اخلال در هژمونی» بود، چرا که پایههای قدرت نرم و سخت سلطهگران را با تزریق خودباوری و بیداری اذهان به ملتهای تحت ستم، متزلزل ساخت.
وی یادآور شد: امام، معماری بود که سازه سترگ «ما میتوانیم» را جایگزین ویرانههای «ما نمیتوانیم» کرد.
حبیبیان با تاکید بر اینکه یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه سیاسی امام که اغلب در معرض خوانشهای نادرست قرار گرفته، مفهوم «صدور انقلاب» است، گفت: اگر این مفهوم را نه با عینک رئالیسم تهاجمی، که با ادبیات نظریههای انتقادی و امنیت هستیشناسانه بررسی کنیم، درمییابیم که امام به دنبال «صدور سرزمینی» قدرت نبودند، بلکه «صدور ارزشها» و «احیای فطرتهای خفته» را مد نظر داشتند.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی با بیان اینکه جمله مشهور ایشان که فرمودند؛ «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر میکنیم... زیرا انقلاب ما انقلاب فطرتهاست»، گویای استراتژی «نفوذ گفتمانی» است، تصریح کرد: ایشان مرزهای عقیدتی را جایگزین مرزهای ژئوپلیتیک کردند و با طرح دوباره مفهوم «امت واحده»، آلترناتیوی معنوی در برابر جهانیسازی تحمیلی ارائه کردند.
وی ادامه داد: این همان عمق استراتژیک بینظیری است که امروز جبهه مقاومت را از نیل تا فرات پیوند زده است؛ نه با لشکرکشی، که با صدور «امید» و «غیرت».
حبیبیان اظهار داشت: فراسوی این تحلیلهای ساختاری، راز جاودانگی مکتب امام را باید در بینش ظلمستیزی و روحیه تکلیفمدار ایشان جستجو کرد.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی عنوان کرد: او سیاست را نه عرصه کامجویی از قدرت، که «محضر خدا» میدانست، همین نگاه بود که به ایشان جرأت داد نام آمریکا را «شیطان بزرگ» و اسرائیل را «غده سرطانی» بنامد و فرایند «قداستزدایی» از قدرتهای به ظاهر شکستناپذیر مدرن را تکمیل کند.
وی بیان کرد: امام به مظلومان جهان آموخت که اگر ظالم را بزرگ ببینی، تا ابد زیر پایش میمانی، در جهانی که امروز شاهد بحرانهای عمیق اخلاقی، نسلکشیها و بیعدالتیهای ساختاری است، ساختار نوین ظلمستیزی که ایشان پایهگذاری کردند، تنها پناهگاه ملتهای آزاده است.
حبیببان بیان کرد: ایشان راه رهایی را «ایستادگی»، «خودباوری» و قطع طمع از قدرتهای پوشالی معرفی کردند و نشان دادند که اقتدار حقیقی، نه در زرادخانهها، که در دلهای بیدار و وجدانهای آگاه نهفته است.
وی با بیان اینکه در چهاردهم خرداد، سالروز عروج ملکوتی آن پیر فرزانه، ما صرفاً فقدان یک رهبر را گرامی نمیداریم، بلکه تثبیت یک «مکتب» را بازخوانی میکنیم که توانست برای نخستین بار در دوران مدرن، دین را با شرف و سربلندی به عرصه اداره جامعه و معادلات جهانی بازگرداند، بیآنکه در دام شرقشناسی یا غربزدگی گرفتار آید، گفت: این میراث، فراتر از یک حادثه تاریخی، یک الگوی زیست سیاسی برای تمام اعصار است؛ الگویی که بر سه ستون بیداری اذهان، خودباوری ملی و ظلمستیزی جهانی استوار گشته است.
انتهای خبر/

