به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ یادش بخیر؛ در کتاب فارسی مدرسهمان قصهای میخواندیم از دو کاج که در کنار خطوط سیم پیام، همسایه بودند. یادتان هست؟ آن دو درخت بلند و استوار که سالها سایهشان را روی رهگذران و سیمهای تلفن پهن کرده بودند و مردم آنها را مثل دو رفیق قدیمی میشناختند.
بیشتر بخوانید
روزگار اما همیشه بر یک قرار نمیماند؛ وقتی باد شروع به وزیدن کرد و یکی از آنها خم شد و روی سیمها افتاد و سیمها پاره شد، شاعر فرمود:«مرکز پیام دید آن روز، انتقال پیام ممکن نیست» و هنوز گرد و خاک حادثه نخوابیده بود که سیمبانانِ تبر به دست از راه رسیدند، تا به قول شاعر:«راه تکرار خطر بسته شود».
در آن قصه، قطع ارتباط فوراً دیده شد، خطر جدی گرفته شد و گروهی آمدند تا مشکل را حل کنند و طبیعی است که ما هم همین انتظار را در عصر تکنولوژی و ماهوارهای داشته باشیم، قصه ما در محله دگرمان ارخی، بنبست شکارچی، کوچه میری به فصل جدیدی رسیده است؛ فصلی که در آن نه از تبر خبری هست و نه از سیمبان، و البته نه از خودِ سیم!
ماجرا از ۱۷ اردیبهشت 1405 شروع شد. به گفته یکی از ساکنان محله کرمی: نزدیک به 15 روزی میشود که سارقان با حرکتی تکنولوژیک و ضربتی، کابلهای تلفن محله را به مقام خاطره ارتقا دادند. از آن لحظه به بعد، ارتباط اهل محل بخصوص پدربزرگها و مادربزرگهای این کوچه با دنیا، از حالت آنالوگ به حالت سکوت مطلق تغییر وضعیت داده است. گوشیهایمان زنگ نمیخورند، شمارهها نمیچرخند، بوق آزاد شنیده نمیشود؛ فقط سکوت است و سکوت.
در ظاهر، شاید تلفن ثابت چیز مهمی به نظر نرسد؛ در روزگاری که همه گوشی هوشمند دارند و پیامرسان و اینترنت در جیبشان است. اما کافی است فقط یک نگاه کوتاه به ساکنان این بنبست بیندازیم؛ به پدربزرگهایی که هنوز هم کنار تلفن رومیزیشان مینشینند و گوش به زنگ هستند، به مادربزرگهایی که بلد نیستند با گوشی هوشمند کار کنند و تنها هنرشان این است که شماره فرزندانشان را از حفظ بگیرند و احوال نوهها را بپرسند. برای آنها، تلفن فقط یک وسیله نیست؛ بخشی از آرامش روزانه و دلگرمی زندگی است.

به گفته اهالی محله، وقتی اهالی برای پیگیری به مخابرات منطقه مراجعه کردند، گویا با پاسخی عجیب مواجه شدند: «به دلیل سرقتهای مکرر کابل تلفن توسط سارقان، فعلاً کابل نداریم!». این منطقِ در عصر ارتباطات اصلا قابل قبول نیست مثل فکر کنید اگر نانوایی محلی را هم دزد بزند، شاطر محترم بگوید:«چون آردها را میبرند، دیگر نان نمیپزیم، بروید گرسنه بمانید تا دزدها خسته شوند!» یا اگر روزی خدا نکرده داروخانه را بدزدند، بفرمایند:«چون چندین بار دارو را دزدیدهاند، دیگر برای مدتی دارو نمیآوریم، شاید بیماران هم خودبهخود خوب شوند!» با این حساب نمیشود که منتظر سارقان بمانیم تا توبه کنند و کابلها را پس بیاورند، یا کابلهای جدید طی یک فرآیند بیولوژیک در انبارها جوانه بزنند و سبز شوند.
در ضمن در عصر ارتباطات و تکنولوژی انتظار نمیرود که اهل محله بنبست شکارچی مثل دوران باستان با دود با هم ارتباط برقرار کنند! یا از کبوتر نامهبر برای احوالپرسی از فرزندانشان استفاده نمایند! 10 روز برای کسی که جوان است و دسترسی به موبایل و اینترنت دارد شاید فقط یک عدد باشد، اما برای سالمندی که تنها دلخوشیاش تماس روزانه فرزندش از شهر دیگر است، این یعنی 10 روز دلهره و انتظار.
اگرچه سرقت کابلهای مخابراتی، یک معضل امنیتی و انتظامی است، اما شهروندان نباید تاوان این ناامنی را با قطع طولانیمدت ارتباطات و انزوای اجتماعی بپردازند. ساکنان بنبست شکارچی، تنها سادهترین حق شهروندی خود را مطالبه میکنند؛ حقی که میگوید تلفن خانهها نباید پس از هر سرقت، هفتهها به حال خود رها و خاموش بماند.
از آنجا که وظیفه ذاتی شرکت مخابرات، تأمین و صیانت از زیرساختهای ارتباطی است، این انتظار میرود که روند بازیابی خدمات، بسیار سریعتر از وضعیت فعلی انجام شود. جهت پیگیری و صحت و سقم این ماجرا و یکطرفه قضاوت نکردن و شنیدن پاسخ مسئولان، به سراغ اداره مخابرات رفتیم.
مسئولان مربوطه، مشکل اصلی را کمبود کابلهای مسی و توقف تولید آنها در کارخانهها، و همچنین همزمانی این اتفاقات با پروژه ملی برگردان از کابل مسی به فیبر نوری عنوان کردند. طبق اظهارات مسئولان مربوطه، به دلیل اجرا شدن پروژه ملی برگردان، مخابرات دیگر تمایلی به جایگزینی کابلهای مسی سرقت شده ندارد و با تکمیل پروژه فیبرنوری، این بستر ارتباطی برای سارقان بیارزش و در نتیجه، سرقتها متوقف خواهد شد.
با وجود توجیهات فنی، سوال اساسی همچنان باقی است: چه تضمینی برای تسریع در اجرای پروژه فیبرنوری در مناطق مختلف زنجان وجود دارد؟ آیا ساکنان مناطقی چون دگرمان ارخی، تا زمان رسیدن طرح برگردان به محلهشان، باید همچنان با بیتلفنی و بلاتکلیفی دست و پنجه نرم کنند؟ آیا مخابرات تا زمان تکمیل این پروژه، راهکار اضطراری و موقتی برای مردم در نظر گرفته است، یا باید صبرِ مردم را تنها راه حل دانست؟
یادمان باشد که برای یک سالمند، تلفن فقط یک وسیله نیست؛ تنها پل ارتباطی با فرزندان و نوهها، و گاهی تنها وسیله برای خبر کردن اورژانس در لحظات حیاتی است. یک تماس ساده میتواند بین بهموقع رسیدن و خیلی دیر شدن تفاوت ایجاد کند. اگر سرقتهای کابل زیاد شده است، باید با همکاری نیروی انتظامی و دیگر نهادها، مسیر سارقان سختتر و دسترسی آنها محدودتر شود، نه دسترسی سالمندان به تلفن!
سیمبانان عزیز! لطفاً با کمی کابل مسی و یا فیبرنوری و کمی جدیت از راه برسید تا این بنبست از حالت سکوت مخابراتی خارج شود و دوباره صدای زنگ تلفن در خانههای پدربزرگها و مادربزرگها بپیچد.
نویسنده: فرشته محمدی، فعال رسانه.
انتهای خبر/

