به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ زنجان در این روزها، تنها یک شهر نیست؛ بلکه سجادهای گسترده است برای دعا و تلاطمِ اشکی که از عمق جان جاری است. در فضای شهر، غباری از حزن نشسته، اما این حزن، رنگ شکست ندارد؛ بلکه بوی پیروزی میدهد و ستارههایی در آسمان ۱۲ روزه جنگ درخشیدند و حالا زنجان، در مراسمی باشکوه و متین، برای این ۱۳ قطعه نور، سوگواری میکند. در میان ازدحام دلتنگها، جایی که صدای هقهق با صدای تکبیر درآمیخته است، قصههایی جاری است که از هر کلامش، بوی بهشت میرسد.
بیشتر بخوانید

شهادت افتخار ملت ماست
در گوشهای از این جمع، با شهلا طوماری خواهر شهید «حمید طوماری» همکلام شدم چشمهایش روایتگر فقدانی بود که به سختی در کلمات میگنجید او از شهید حمید طوماری نمیگفت، او از «عشقی» میگفت که در کالبد یک برادر جاری بود.
وی با بیان اینکه حمید فقط یک فرزند یا یک برادر نبود، ابراز کرد: او قلب تپنده این خانواده بود. مهربانیاش مثل نسیمی آرام بر روح همه مینشست و بزرگواریاش چنان عمقی داشت که هرکس یکبار با او نشست و برخاست میکرد، تا همیشه گرمای شخصیتش را به خاطر میسپرد.
خواهر شهید حمید طوماری با اشاره به حمید، ستون اصلی خانهای بود که با رفتنش، تکیهگاهی بزرگ را از کالبد خانواده گرفت، ادامه داد: امروزه از شهید طوماری نوری به جا مانده که تاریکیهای دل را برای همیشه کنار میزند.

شهادت؛ قصیدهای از خون و نور
کمی جلوتر مقابل درب وردی مسعود قربانی برادر شهید «سلامالله قربانی» ایستاده بود، اظهار کرد: برادرم در راه دفاع از کشور به فیض شهادت نائل شد.
وی با بیان اینکه شهید سلامالله قربانی در اخلاق و رفتار نمونه بود، ادامه داد: زمانی که برادرم به جبهه حق علیه باطل رفت من کوچک بودم ولی مادرم اصرار کرد که برادرم به جبهه نرود، خب مادر است و طاقت دوری نداشت ولی برادر شهیدم گفته بود که در راه دفاع از کشور و ناموس نباید تردید کرد و رفت و بعد از سه ماه خبر شهادتش آمد به برادر شهیدم افتخار میکنم.
او به گونهای از برادر شهیدش میگفت که گویی مرگ، هرگز اتفاق نیفتاده؛ بلکه تنها یک «سفر» بوده است. در کلام او، شهادت نه یک تراژدی، بلکه یک «افتخار» بود. او با صلابتی که تنها در خانوادههای شهید یافت میشود، شهادت را مدالی بر سینه تاریخ میدانست؛ افتخاری که نسل به نسل منتقل میشود تا یادآور شود که راه خدا، با خون پاکترین انسانها هموار شده است.
در آستانه خروج از این محفل قدسی، با زنی رو به رو شدم که گویی تمام آرامش جهان در دستانش جمع شده بود. مادری که گلاب به دست داشت و با لبخندی سرشار از مهر، بستههای نذری را برای سلامتی امام زمان (عج) و رهبر عزیز انقلاب توزیع میکرد.

وقتی از او درباره معنای شهادت پرسیدم، با قلبی که سراسر عشق بود و نگاهی که به افقهای دورتر از زمین میدوید، پاسخ داد: «شهادت، چیزی جز دیدار با خدا و اهلبیت (ع) نیست.
در آن لحظه بود که فهمیدم این شهیدا، تنها قربانی یک جنگ نبودند، بلکه پلهایی بودند برای رسیدن به حقیقتی والاتر.
زنجان امروز، نه با غم فقدان، که با افتخار حضور در مسیر این تسبیح خونین میدرخشد. اینجا، در شهر صبوری، هر قطره اشک، تبدیل به گلبرگی شده است که بر بالین خواب این قهرمانان پاشیده شد.
این است روایت زنجان؛ شهری که میداند چگونه در اوج سوگ، لبخند بزند و چگونه با تقدیم جان، ابدی شود.



انتهای خبر/

