logo
امروز : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۲۰:۲۴
[ شناسه خبر : ۵۱۸۵۳ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 4 دقیقه ]
یاددشت؛

درختان زنجان، همچو بیدِ لرزان

درختان-زنجان،-همچو-بیدِ-لرزان
در زنجان، گویی بیت معروف استاد سایه وارونه خوانده می‌شود؛ وگرنه بر درخت تَر کسی تبر نمی‌زند. درخت خشکِ خطرساز ماه‌ها ایستاده و درختان سبز زیر تیغ تبر می‌روند. این تناقض فقط یک خطای اجرایی نیست، نشانه‌ای از گم شدن اولویت‌ها در مدیریت فضای سبز شهر است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ خطاب به استاد سایه، از شهری که برخی‌ها بیت‌ها را وارونه می‌خوانند؛

بیشتر بخوانید

استاد سایه، جناب هوشنگ ابتهاج؛ از آن بالاها، از آن باغ‌های سبز اندیشه، شاید گاهی نگاهی به این شهرِ زیرِ پای ما بیندازی. خواستم یادی کنم از آن بیتِ نابت که فرمودی:« نه سایه دارم و نه بَر، بیَفکَنَندَمُ و سزاست / اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی‌زند». بیتی که گفتی، حکمتش روشن بود: تبر بر درختی می‌خورد که خشکیده است، درختی که نه سایه دارد و نه بر، نه امیدی و نه حیاتی؛ اما استاد، اینجا در زنجان، انگار برخی مسئولان بیت‌ها را وارونه می‌خوانند. تبر، آدرس‌ها را گم کرده است؛ درختان خشک‌ پابرجا می‌مانند و درختان‌تر می‌افتند.

ماجرا تلخ است، شهروند زنجانی سه ماه پیش برای درختی خشک در اراضی - میثاق ۵، به سازمان زیباسازی شهرداری مراجعه کرده است در ادامه کارشناس به محل مراجعه کرده و خشک شدن درخت را تأیید کرده است، اما هنوز همان درخت خشک، سرپا و متزلزل، در انتظار حادثه ایستاده است. باد که می‌وزد، رهگذران نگران سایه‌اند، نه از خنکای آن، از ترسِ فروریختنش؛ و درست در همین روزها، در چند گوشه دیگر شهر، صدای تبر بلند شده؛ صدایی که نه از رفع خطر، بلکه از سوءتفاهم برمی‌خیزد. درختان سبزی که سایه دارند، برگ دارند و نفسِ شهرند، در فضای سبز میان خیابان مقدم و پروین اعتصامی و در امتداد بلوار شریعتیِ نرسیده به میدان شورا، افتاده‌اند زیر تیغ.

این تناقض، فقط یک اشتباه اجرایی نیست؛ بی‌نظمی در فهمِ اولویت‌هاست. شهری که درختانش را با بی‌حوصلگی می‌بُرد، در واقع بخشی از آینده‌اش را هرس می‌کند. درخت، عنصر تزئینی پیاده‌رو نیست؛ نفسِ شهر است. بریدنِ درخت، بریدنِ اعتماد است. مردم حق دارند بپرسند: چرا در برابر درخت خشک سستی و در برابر درخت سبز، شتاب می‌کنند؟

استاد شاید حالا معنای تازه‌ای از مصرع بیت شعرتان زاده شود که: « در این زمانه بر درختِ تر، تبر اثر می‌کند!»

از قدیم گفته‌اند:« درخت پُربار، سنگ می‌خورد!» و انگار تبرِ این روزهای ما هم، راهش را گم کرده و خود را میان درختان پُربرگ و بار پیدا می‌کند. شاید همین است که کلیم کاشانی قرن‌ها پیش هشدار داد که:« اگر برگ و بری داری ز خود بفشان که پیوسته / تبر پیوند اینجا با درخت بارور دارد!» درسی که تاریخ داد و کسی نخرید.

استاد، اگر بودی، لابد لبخند تلخی می‌زدی؛ چون می‌دیدی سر شاخه ارغوان‌ها نشسته‌اند و بیخش را می‌برند. در این شهر، اداره‌ای تبر به دست گرفته و در این اندیشه نیک است تا شهر را زیبا کند، اما با سهل انگاری، ساقه‌ی زندگی را زخمی می‌کند. درختان خاموش‌اند و مظلوم، آن‌ها فریاد نمی‌زنند؛ فقط وقتی می‌افتند، صدایشان شنیده می‌شود.

ای کاش مسئولان محترم، روزی درست خواندنِ بیتِ تو را بیاموزند؛ درخت خشک را از تر بازشناسند و بفهمند که هر ضربه بر پیکر یک درخت سبز، زخمی بر حافظه‌ شهر است. شهری که درختانش را نشناسد، نه‌تنها سایه‌اش را از دست می‌دهد، بلکه آرامش و هوای پاک و لطیف را هم بر باد می‌دهد؛ و آن‌گاه دیگر هیچ قلم و اندیشه‌ای، هرقدر توانمند و دلسوز، قادر به بازگرداندن آن‌چه رفته است نخواهد بود.

 

یادمان باشد درخت سبز، حافظه‌ زنده‌ شهر است. هر حلقه‌ تنه‌اش، سالی از تابستان و زمستان این خاک را در خود ثبت کرده و هر شاخه‌اش، دستی‌ست گشوده بر سر عابران خسته. از همین‌جاست که خطا از یک قطع ساده فراتر می‌رود و به نوعی غفلتِ فرهنگی بدل می‌شود؛ غفلتی که نه‌فقط برگ و بار، که رابطه‌ مردم و مدیریت شهری را هم می‌خشکاند. کاش پیش از آن‌که صدای افتادن درختی سبز دوباره در خیابانی بپیچد، مسئولان یکبار دیگر در مفهوم حفظ، پیشگیری و اولویت تأمل کنند. هنوز هم دیر نشده است که تبر، به جای آزمودن شانه‌ درختان سبز، به سراغ درختان خشک واقعی برود؛ همان‌ها که خطر می‌آفرینند، نه آن‌ها که زندگی می‌بخشند.

در آرزوی آنیم که با درختان سبز شهر مهربان‌تر باشیم، چرا که آنان ریشه‌های پنهانِ حیات‌اند؛ حافظانِ آرامش خیابان‌ها و یادگارِ نفس‌های زمین.

نویسنده: فرشته محمدی، فعال رسانه.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر