به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ پاسدار شهید محمدمهدی یارقلی آن مردی که در گرمای مرداد ۱۳۶۷ چشم به جهان گشود و در سرمای پرغصه اسفند ۱۴۰۴، با شجاعتی وصفناشدنی، در برابر طوفان تزویر و تجاوز آمریکایی- صهیونی ایستاد.
بیشتر بخوانید

او در این دیار غیرتمند، از خاک و ناموسش دفاع کرد تا مبادا ذرهای از عزت ایران کم شود. نهراسید از توپ و تانک، از پهپاد و موشک؛ چون ایمان داشت که مرگ در راه وطن، شهادتی است برین.
آری، مهدی رفت تا آسمان ایران ستارهای تازه یابد. او پیوست به آن کاروانی که پرچم سرخ «هیهات منا الذله» را بر فراز قلههای افتخار برافراشته نگه میدارد.


نمیخواست به دست داعش شهید شود
یوسف یارقلی، پدر شهید مدافع حرم محمدمهدی یارقلی، در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ به تشریح ویژگیهای برجسته فرزندش پرداخت و گفت: «مهدی از کودکی خصوصیاتی ممتاز داشت. به یاد دارم در سال دوم دبیرستان، زمانیکه تازه از قم به این شهر نقل مکان کرده بودیم و از نظر مالی شرایط مساعدی نداشتیم، به من گفت مدرسه قصد دارد اردوی عمره دانشآموزی برگزار کند. من از علاقه وافر او به زیارت، بهویژه خانه خدا، آگاه بودم. از همان دوران کودکی، هرگاه ایام حج فرامیرسید و صدای "لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ" بلند میشد، اشک از چشمانش جاری میگشت. خواست خداوند یاری کرد و آن سال توفیق حاصل شد تا به عمره برود.
وی افزود: اما ماجرای اصلی از سال بعد آغاز شد. مهدی دوباره پیش من آمد و گفت در یکی از شهرستانها سهمیهای برای اعزام به حج تمتع باقی مانده و آن فرد امکان رفتن ندارد. پرسید: اجازه میدهید من بروم؟ تصمیم گرفتم میزان اشتیاقش را بسنجم. گفتم: امسال وضع مان خوب نیست. برایت موتور خریدم؛ حاضر هستی موتور را بفروشیم تا به این سفر بروی؟ خودش پذیرفت و گفت موتور متعلق به خودش است. گفتم: اگر واقعاً خانه خدا را ترجیح میدهی، موتور را میفروشم. موتور را فروخت و دومین سال پیاپی به زیارت رفت.
پدر شهید یارقلی با اشاره به راز این توفیق یادآور شد: این پرسش برایم ایجاد شده بود که چگونه فردی با این میزان اشتیاق، چنین تصمیمی میگیرد. بعدها هنگام بررسی مدارکش، با دفترچه خاطراتش مواجه شدم. او معمولاً دلنوشتههایش را به دقت ثبت میکرد. در پایان آن دفترچه، با خطی بسیار پررنگ و تأکیدآمیز، به امامزادگان بقیع و حضرت زهرا (س) قسم خورده بود که سال دیگر نیز زائر باشم؛ من سیر نشدهام. به همین سبب، آن زیارت بدون منّت و حساب، نصیبش شد.
وی با تأکید بر ریشه باطنی این ویژگیها اظهار داشت: همه این رفتارها از وجودی پاک و باورمند سرچشمه میگرفت. یک خصوصیت مهم دیگر مهدی این بود: در برابر اعتقاداتش، هرگز عقبنشینی نمیکرد. آنچه را از صمیم قلب حق میدانست، در عمل نیز به آن پایبند بود.
یارقلی در ادامه به نمونهای از غیرت دینی و اخلاق عملی فرزندش اشاره کرد و گفت: از کودکی به محض آنکه کوچکترین درآمدی پیدا میکرد، وجوهات شرعی خود را میپرداخت. در ارتباط با جبهه و جهاد نیز، تنها باری که در زندگیاش به اصطلاح پارتیبازی کرد، مربوط به سال ۱۳۸۷ و زمان درگیری با گروهک پژاک در شمال غرب کشور بود. رفت به یکی از مسئولان سپاه گفت: من هم اعزام کنید، من پسر فلانی هستم. در پاسخ شنید: ما بسیجی اعزام نمیکنیم؛ فقط نیروی کادر و سرباز نیاز داریم. بیدرنگ کارهای سربازی را انجام داد، تحصیل را رها کرد و با عشق به منطقه رفت. با اینکه از نظر جبهه و جانبازی معافیت داشت، ۱۸ ماه در همان منطقه شمال غرب خدمت کرد و به عنوان مدافع حرم در سوریه نیز حضور داشت و میگفت دوست ندارم به دست داعش کشته شوم.
وی با اشاره به تخصص فنی شهید تصریح کرد: مهدی در زمینه نرمافزار و برنامهنویسی سرآمد بود و انواع نرمافزارهای کاربردی را در سطح عالی میشناخت. در منطقه به او گفته بودند: خوب شد آمدی، بیا ستاد کار کن. اما این پیشنهاد آنقدر برایش ناراحتکننده بود که به گریه افتاد؛ چراکه تنها آرزویش حضور در خط مقدم و انجام کار رزمی بود.
پدر شهید مدافع وطن در پایان با تأکید بر روحیه خودسازی و بیاعتنایی به دنیا خاطرنشان کرد: هرگونه توانمندی و تخصصی که احساس میکرد ممکن است روزی به کارش بیاید، بلافاصله میآموخت. برای نمونه، گواهینامه انواع پایههای سنگین را گرفت. یا وقتی دوستی اشاره کرد که در کوهستانها گاهی به لودر نیاز میشود، همان موقع رفت و یاد گرفت. واقعاً بسیار توانمند بود و جالب اینجاست که میتوانست همه این توانمندیها را در راه دنیای خودش به کار گیرد؛ بهترین زندگی و درآمد را داشته باشد، اما هرگز اهل دنیا نبود.

از کودکی فقط آرزوی شهادت داشت
اکرم موسویتبریزی مادر شهید مدافع وطن محمدمهدی یارقلی در گفتگو با خبرنگار خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ با یادآوری غیرت دینی فرزندش از کودکی گفت: یک بار بیآنکه متوجه شوم، دیدم مهدی خانه نیست. هرچه گشتم، پیدایش نکردم. بعداً از پایگاه بسیج تماس گرفتند و پرسیدند: «منزل محمد یارقلی؟» گفتم: «بله.» گفتند: «از صبح اینجا آمده و گریه میکند. میگوید یک اسلحه به من بدهید تا از اینجا پاسداری کنم و اجازه ندهم دشمن وارد شود.
وی افزود: در جریان اغتشاشات دیماه، وقتی دید حوزه علمیه را آتش زدند، فوقالعاده منقلب شد. میگفت: مگر ما مرده بودیم؟ که قرآن را آتش زدند؟
مادر شهید یارقلی با تأکید بر اینکه این حس میهنی و دینی از کودکی در او نهادینه بود، تصریح کرد: مهدی از همان ۶ سالگی عاشق این بود که از شهرش، از وطنش پاسداری کند. همیشه به من میگفت: «مادرجان، زیاد دعا کن و فقط همان چیزی را که من میخواهم از خدا بخواه.» و آن چیز چیزی نبود جز شهادت.»

بعد از شهادت رهبری طاقت ماندن نداشت
زکیه یارقلی، همسر شهید مدافع وطن محمدمهدی یارقلی، در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ با اشاره به زندگی کوتاه اما پربرکت با همسرش گفت: نزدیک به دو سال زندگی مشترک داشتیم، اما همین دو سال چنان با برکت بود که گویی سالها از آن بهره بردیم. واقعاً حس میکنم زمان در آن دوران، معنایی دیگر و کیفیت ویژه ای داشت.
وی با تأکید بر پایبندی شهید به مسائل شرعی افزود: ایشان در پرداخت خمس و وجوهات شرعی بسیار دقیق بود. حتی اجازه نمیدادند یک روز اقساط و واجبات مالی به تأخیر بیفتد، چراکه معتقد بودند همان یک روز تأخیر نیز از نظر شرعی مشکل دارد.
همسر شهید محمدمهدی یارقلی، در توصیف اخلاق و رفتار خانوادگی شهید تصریح کرد: شهید فوقالعاده خوشبرخورد، خوشمشرب و شوخطبع بود. در خانه نیز بسیار اهل همکاری بود؛ اگر من خسته بودم، نمیگذاشت کاری انجام دهم. اگر در خانه حضور داشت، گاهی غذاهای فستفودی عالی درست میکرد. در امور منزل، همیشه همراهی میکرد.
وی ادامه داد: هر وقت مهمان داشتیم، بدون منت کمک میکرد، هر چند وقت یک بار از من میپرسید: از من راضی هستی؟ مرا ببخش و حلال کن. من هم همیشه یک بهانه کوچک نگه میداشتم و میگفتم: نه، نمیبخشم. اگر ببخشم، میروی شهید میشوی.
یارقلی با اشاره به حس درونیاش از سرنوشت همسرش اظهار داشت: شهادت را در وجودش میدیدم. میدانستم روزی به آرزویش میرسد و شهید میشود، اما هیچگاه فکر نمیکردم این اتفاق اینقدر زود رخ دهد.
وی با بیان اینکه پس از شهادت حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب اسلامی)، آن روز حالِ خوشی نداشتم. آقامهدی سر کار بود، یادآور شد: محل زندگی ما مزین به وجود مزار شهید گمنام است، رفتم کنار مزار آن شهید عزیز و به قرآن تفال زدم، آیات بسیار خوبی آمد. به خانه بازگشتم. همان شب، خودِ خداوند خواست دلم را راضی کند. تا پیش از آن لحظه هرگز به شهادت همسرم راضی نبودم ، ولی آن شب و بعد از توسل به قرآن، گفتم: خدایا، من راضی ام به رضای تو، هر چه تو بخواهی. دقیقاً فردای آن شب به شهادت رسید.
همسر شهید یارقلی با اشاره به روزهای نزدیک به شهادت، بیان کرد: ایشان صبح شنبه نهم اسفند، طبق معمول سرکار رفته بود. بعد از واقعه شهادت حضرت آقا، تنها یک یا دو بار توانستم با همسرم صحبت کنم. من از میزان ارادت و علاقه آقامهدی به رهبری آگاه بودم، نزدیک اذان صبح خبر را اعلام کردند. با خود اندیشیدم: چطور بفهمم ایشان مطلع شده یا نه؟ یک پیامک فرستادم: بیداری؟ خبر را پاسخ داد: آره، خبر مرگم، بیدارم. از نوع پاسخش فهمیدم که از شهادت حضرت آقا مطلع شده. وقتی تماس گرفتم، گریه بیامان و عجیبی کرد.

وی با ابراز رضایت از شهادت همسرش گفت: فکر میکنم شهادتش را همان شب از خدا گرفت. خدا را شکر که به آرزویش رسید. هر جایی که نیاز به مجاهدت بود، داوطلبانه میرفت: در اغتشاشات، در جنگ ۱۲ روزه، در جنگ اخیر. او یک نعمت بهشتی بود که تقدیم اسلام و امام زمان علیه السّلام و مردم عزیز کشورمان کردم. امیدوارم که خدا از ما بپذیرد.
محمدمهدی یارقلی، پاسداری که میتوانست با تخصصی که داشت بهترین زندگی را بسازد، اما خط مقدم را ترجیح داد.
انتهای خبر/

