ضرورت تدوین «خطمشی خروج» برای دوره پساز وقفه
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ در مرحله کنونی، آنچه اعلام شده آتشبس نیست، بلکه توقف موقت درگیری با هدف فراهم شدن امکان گفتگو درباره چارچوب یک آتشبس پایدار است.
بیشتر بخوانید
روند شکلگرفته نشان میدهد پیشنهاد اولیه برای مباحثات، طرحی است که از جانب ایران ارائه و شرایط ایران اعلام شده طرف مقابل پذیرفته درباره آن گفتگو کند. در کنار این موضوع، درخواست برای توقف تنش نیز از سوی طرف مقابل مطرح شده است.
تجربههای گذشته نشان میدهد که در چنین فرایندهایی معمولاً همزمان با مذاکرات، آمادگیهای میدانی نیز حفظ میشود.
ایران نسبت به قبل از آغاز درگیریها دچار تغییرات قابلتوجهی در سطح راهبردی و ظرفیتهای منطقهای شده است. در عین حال باید توجه داشت که هنوز هیچ نتیجه قطعی حاصل نشده و ارزیابیها نیازمند احتیاط است؛ نه هیجانزدگی زودهنگام و نه ناامیدی.
آنچه تاکنون زمینه شکلگیری این مرحله را فراهم کرده، ترکیبی از توان بازدارندگی و همراهی عمومی بوده است.
در این راستا خبرنگار «موجرسا» گفتگو با فریدالدین حبیبیان، پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی، تنظیم کرده است که در ادامه میخوانید:
موجرسا: اگر آنچه اکنون رخ داده صرفاً توقف موقت درگیری برای ورود به مذاکرات است، چه عواملی میتواند این وضعیت شکننده را به یک آتشبس پایدار و قابلراستیآزمایی تبدیل کند؟
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی: در پرتو تحولات اخیر، آنچه امروز رخ داده نه یک «آتشبس» به معنای کلاسیک و حقوقی آن، بلکه صرفاً یک توقف موقتِ درگیری برای ورود به گفتگو درباره آتشبس است؛ تفاوتی بسیار مهم که از منظر حقوق و سیاست بینالملل، معنای دقیقتری از وضعیت میدانی و دیپلماتیک ارائه میدهد. آتشبس، در منطق روابط بینالملل، زمانی معنا پیدا میکند که طرفین به یک چارچوب پایدار، قابل راستیآزمایی و دارای ضمانت اجرا برسند؛ حال آنکه در وضع کنونی، آنچه دیده میشود وقفهای شکننده، مشروط و متکی بر توازن جدید قدرت است، نه پایان قطعی مخاصمه.
بنابراین، هر نوع روایتسازی شتابزده درباره «پایان جنگ» یا «پیروزی نهایی طرف مقابل» یا حتی «بسته شدن پرونده» از اساس خلاف منطق تحولات جاری است. هنوز زود است برای قضاوت قطعی؛ نه باید در دام شادیِ بیمحاسبه افتاد، نه در چاه یأس و خودکمبینی فرو رفت.
با این حال، در همین سطح از تحولات هم یک گزاره روشن است، این نقطه، تا همینجا، برای آمریکا و متحدانش بهمعنای شکست راهبردی است، دلیل این سخن صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست، بلکه از منطق عینی قدرت در نظام بینالملل ناشی میشود.
نخست آنکه طرف آمریکایی از موضع «تحمیل» به موضع «مذاکره بر سر متن و شروطی» رسیده که بنا بر گزارشهای منتشرشده، طرح اولیه و چارچوب مفهومی آن از سوی ایران تهیه شده و طرف مقابل ناگزیر شده پیرامون آن وارد بحث شود.
این یعنی در سطح agenda-setting یا دستورکارسازی، ابتکار عمل در دست ایران بوده است، در روابط بینالملل، آن بازیگری که دستورکار را تعریف میکند، معمولاً از دست بالا برخوردار است و آنکه ناچار میشود حول طرح رقیب مذاکره کند، ولو با ژستهای تبلیغاتی، عملاً به واقعیت جدید تن داده است.
نکته دوم این است که درخواست و اصرار برای توقف درگیری، از سوی طرف مقابل مطرح شده است.
این خود یک شاخص کلاسیک از فرسایش ارادهی طرف مهاجم است، در ادبیات نظری جنگ و بازدارندگی، زمانی که مهاجم خواهان وقفه میشود، معمولاً به یکی از این سه دلیل است، یا به بنبست عملیاتی رسیده، یا هزینههای استمرار درگیری از منافعش پیشی گرفته، یا در برابر سطحی از بازدارندگی قرار گرفته که ادامهی ماجراجویی را غیرعاقلانه کرده است.
در پرونده حاضر، شواهد موجود به روشنی از مورد سوم و دوم همزمان حکایت میکند، بازدارندگی ایران نه فقط در میدان، بلکه در ذهن تصمیمساز آمریکایی عمل کرده است.
اگر ادعاهای اولیه و ادعاهای نهایی آنان را با هم مقایسه کنیم، تصویر روشنتر میشود.
در آغاز، روایت غالب واشنگتن و رسانههای نزدیک به آن، مبتنی بر نمایش برتری، تهدید، و تصور فرسایش سریع ایران بود؛ اما اکنون نتیجه این شده که آمریکا بر سر طرحی مینشیند که ایران آن را تدوین کرده و شروطی را میپذیرد که پیشتر حتی حاضر به شنیدنشان نبود.
این عقبنشینی فقط یک تغییر تاکتیکی نیست؛ نشانه جا به جایی در موازنهی ادراکشده قدرت است، در سیاست بینالملل، ادراک از قدرت گاه مهمتر از خود قدرت است، چون تصمیمگیریها بر مبنای آن انجام میشود.

موجرسا: در شرایطی که یک طرف موفق میشود هزینههای جنگ را برای رقیب افزایش دهد، این موفقیت چگونه میتواند در مرحله مذاکرات به امتیازهای سیاسی و امنیتی پایدار تبدیل شود؟
حبیبیان: از منظر تحلیلی، این وضعیت را میتوان در چارچوب شکست راهبردی آمریکا توضیح داد، آمریکا در این مواجهه، نه به هدفِ شکلدادن به رفتار ایران رسیده و نه توانسته هزینهای تحمیل کند که ایران را به عقبنشینی وادارد.
در مقابل، ایران توانسته نشان دهد که هزینه ادامهی جنگ برای مهاجم، از هزینهی ورود به مسیر توقف درگیری بالاتر است.
این دقیقاً همان نقطهای است که در نظریهی بازدارندگی، به آن «تغییر آستانه محاسبهی دشمن» میگویند، اگر طرف مقابل به این جمعبندی برسد که ادامه جنگ خطرناکتر از تن دادن به شروط رقیب است، آنگاه عملاً بازدارندگی برقرار شده است.
در این میان، آنچه درباره «ترس از زدن زیرساختها در فرصت انتهایی ترامپ» گفته میشود نیز با واقعیت تحولات سازگار نیست.
این تفسیر، بیش از آنکه تحلیلی باشد، نوعی سادهسازی افراطی است، درست برعکس، شواهد رسانهای و تحلیلی نشان میدهد که خود ترامپ در یک الگوی شناختهشده رفتاری قرار دارد: تهدیدهای بزرگ، ادعاهای پرهیاهو، و سپس عقبنشینی یا تغییر لحن در برابر هزینههای واقعی.
این الگو در پروندههای مختلف از غزه تا یمن و دیگر صحنهها دیده شده است، شخصیت سیاسی ترامپ بر مبنای نمایش قدرت و لفاظی شکل میگیرد، نه بر مبنای پایداری راهبردی.
این را بسیاری از تحلیلگران آمریکایی هم بارها گفتهاند، او در تهدید، صدای بلند دارد؛ اما در مواجهه با هزینههای واقعی، معمولاً به سمت عقبنشینی تاکتیکی میرود.
بنابراین پذیرش چارچوبی که ایران پیشنهاد داده، از جنس «تحت فشارِ ترس» نیست، بلکه نتیجه درک شکست در میدان و ناتوانی در تحمیل اراده است.
اگر کسی تصور کند این عقبنشینی صرفاً به خاطر بیم از چند ضربه زیرساختی بوده، باید پاسخ داد که مسئله فراتر از زیرساخت است؛ مسئله فروپاشی اعتبار تهدید آمریکاست.
در این چارچوب، گزارشها و اظهارات برخی تحلیلگران برجسته آمریکایی نیز اهمیت دارد.
رابرت پیپ، که در دانشگاه شیکاگو از چهرههای شناختهشده در مطالعات امنیتی و تهدیدات راهبردی است و بنیانگذار پروژه CPOST نیز بوده، از جمله کسانی است که در چنین بزنگاههایی وزن تحلیلش صرفاً رسانهای نیست، بلکه دانشگاهی و راهبردی است.
بر اساس گزارشهایی که از اظهارات اخیر او منتشر شده، او این وضعیت را برای آمریکا یک شکست راهبردی دانسته و حتی آن را در ترازِ بزرگترین ناکامیهای واشنگتن از زمان ویتنام ارزیابی کرده است. این مقایسه از یک استاد امنیتی برجسته، بهخودیخود نشان میدهد که مسئله فقط یک جنگ کوتاه یا یک توقف موقت نیست؛ بلکه سخن از جابهجایی در جایگاه قدرت در نظام بینالملل است.
گیدئون رُز (سردبیر سابق فارنافرز) با نگاهی تحقیرآمیز به رفتارهای متناقض ترامپ، او را به باد انتقاد گرفته و نشان داده که تهدیدهای او بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، یک «تئاتر سیاسی، رسانه ای» (Political Theater) برای فرار از بنبست است.
موجرسا: اگر حضور و انسجام اجتماعی بهعنوان بخشی از «سرمایه بازدارندگی ملی» در نظر گرفته شود، چه سازوکارهایی میتواند این سرمایه اجتماعی را در بلندمدت حفظ و تقویت کند تا در معادلات راهبردی نیز اثرگذار بماند؟
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی: از سوی دیگر، تجربه مذاکره با چنین طرفی برای ایران روشن است، جمهوری اسلامی ایران در سالهای گذشته نشان داده که مذاکره را به مثابه ابزارِ تولید امنیت و نه ابزارِ تسلیم میفهمد به همین علت است که همزمان با هر حرکت دیپلماتیک، «دست روی ماشه» بودن در میدان حفظ میشود.
این نه یک شعار، بلکه منطقِ بقا در نظام بینالملل است؛ جایی که ضمانت اجرای توافق نه خوشنویسی کلمات، بلکه آمادگی واقعی برای تحمیل هزینه به ناقض توافق است.
بنابراین، حضور مردم در صحنه نیز یک عنصر زینتی یا صرفاً احساسی نیست؛ این حضور، بخشی از سرمایهی بازدارندگی ملی است.
در دکترین مقاومت، ملتِ آماده و آگاه، یکی از ستونهای اصلی قدرت ملی است. مردمی که صحنه را ترک نمیکنند، به دشمن پیام میدهند که جنگ علیه ایران، جنگ با یک دولت نیست؛ مواجهه با یک جامعهی منسجم است.
ایران امروز، ایرانِ پیش از جنگ نیست و نخواهد بود این جمله، اگر درست فهم شود، فقط شعار نیست بلکه توصیف یک دگرگونی ساختاری است.
در سطح نظامی، ایران نشان داده که توان پاسخگویی نامتقارن و متقارن را همزمان در اختیار دارد. در سطح ژئوپلیتیک، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک آبراه نیست؛ به یک متغیر تعیینکننده در معادلهی امنیت انرژی و اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
هر نشانهای از افزایش نقش ایران در مدیریت این گلوگاه، معنایش فقط افزایش قدرت ملی نیست، بلکه نشاندهنده ارتقاء موقعیت ایران در ساختار نظم منطقهای و بینالمللی است.
در چنین شرایطی، حتی نفسِ مطرح شدن شروطی که به نوعی با پذیرش وزن ژئوپلیتیک ایران همراه است، خود نشانهای از یک بازتعریف در نظم منطقهای است؛ نظمی که دیگر نمیتواند با تصور حذف ایران یا بیاثر کردن آن پیش برود.
از اینجا باید به یک نکته مهمتر رسید، این رخداد صرفاً یک رویداد نظامی یا یک چرخش تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از بازطراحی نظم نوین منطقهای و حتی جهانی است، نظم بینالملل در حال عبور از مرحلهای است که در آن آمریکا میتوانست با اتکا به قدرت نمادین، رسانهای و نظامی، ارادهی خود را بر دیگران تحمیل کند. امروز، ایران نشان داده که میتواند نهفقط مقاومت کند، بلکه اراده تحمیل کند، این تفاوت، بنیادین است.
در منطق سیاست بینالملل، بازیگری که صرفاً از خود دفاع میکند، یک مرحله دارد؛ اما بازیگری که میتواند قواعد بازی را تغییر دهد، وارد سطحی دیگر شده است و نشانههای امروز حاکی از آن است که ایران از مرحله دفاع صرف عبور کرده و به مرحلهی تحمیل موازنه رسیده است.
همین جا باید به کسانی پاسخ داد که از سر خوردگی، این وضعیت را «شکست» مینامند و میگویند ما چیزهایی را از دست دادهایم.
در هر جنگ و هر مواجهه بزرگ، بدون تردید هزینه وجود دارد؛ شهدا، خسارتها، فشارها و رنجها واقعیاند و هیچ تحلیل جدی آنها را انکار نمیکند. اما در علم روابط بینالملل، پیروزی را تنها با معیارِ نداشتن هزینه نمیسنجند.
پیروزی یعنی حفظ موجودیت، ارتقاء بازدارندگی، تحمیل تغییر در رفتار دشمن، و جلوگیری از رسیدن او به اهداف سیاسیاش.
باید به صراحت تبیین کرد که پیروزی در تئوریهای نوین قدرت، با «تعداد گلولههای شلیک شده» یا «میزان تخریب فیزیکی» سنجیده نمیشود، بلکه با «تحقق اهداف سیاسی» و «تحمیل اراده به رقیب» تعریف میشود.
اگر دشمن با هدفِ شکستن اراده ایران وارد شده باشد و امروز ناگزیر شود بر سر طرح ایران مذاکره کند، این شکستی آشکار برای اوست، حتی اگر ما نیز هزینه داده باشیم. در جنگ، آنکس که نتواند هدف سیاسیاش را محقق کند، شکست خورده است؛ ولو آنکه بتواند ویرانیهایی هم برجای بگذارد، بنابراین، روایت «ما باختیم چون هزینه دادیم» روایت درستی نیست، معیار، نتیجهی سیاسی و راهبردی است، نه صرفاً تعداد ضربهها.
در سپهر نوین سیاست بینالملل، آنچه امروز در جغرافیای سیاسی غرب آسیا مشاهده میشود، فراتر از یک تنش نظامی گذرا، نشانهای از زایمان یک «نظم نوین جهانی» است که در آن جمهوری اسلامی ایران نه به عنوان یک بازیگر پیرامونی، بلکه به عنوان یکی از معماران اصلی امنیت در هارتلند انرژی جهان ظهور کرده است. واکاوی دقیق تحولات نشان میدهد که وضعیت فعلی نه یک «آتشبس» سنتی، بلکه دقیقاً یک «توقف تاکتیکی در درگیری برای پیشبرد مذاکرات وضعی» است.
موجرسا: چگونه میتوان میان «آمادگی میدانی و بازدارندگی فعال» از یک سو و «پرهیز از قضاوت زودهنگام یا هیجانزدگی» از سوی دیگر تعادل راهبردی برقرار کرد تا مسیر تحولات بهدرستی مدیریت شود؟
حبیبیان: این توقف، محصول مستقیم تسلط ایران بر «پلکان تنش» (Escalation Dominance) و فرسایش بازدارندگی ایالات متحده است.
باید با صراحت تاکید کرد که «ایرانِ پساجنگ»، دیگر ایرانِ قبل نخواهد بود. وزن ژئوپلیتیک ما در تنگه هرمز و توانمندیهای بازدارنده نظامی به سطحی رسیده که نظم نوین جهانی بدون حضور ما معنا ندارد.
اما هوشیاری استراتژیک حکم میکند که بدانیم «هیچ چیز هنوز تمام و قطعی نشده است»، قضاوت زودهنگام یا حماسهسرایی مفرط همانقدر آسیبزاست که یأس و ناامیدی تحمیلی.
استراتژی فعلی ما، «انگشت بر روی ماشه» در میدان و «حضور هوشمندانه مردم» در خیابان است.
مقاومت با تمام توان و با حفظ انسجام در صحنه حاضر است و تا زمانی که پیروزی نهایی توسط مراجع ذیصلاح اعلام نشود، آمادگی رزمی و صبر راهبردی، دو بال اصلی ما برای صیانت از این خونهای پاک خواهد بود.
ایران امروز ثابت کرد که در جهانِ دیپلماسی، تنها قدرتی معتبر است که ریشه در «ایمان مردم» و «اقتدار میدان» داشته باشد.
اما در تحلیل نهایی، باید به یک نکته حیاتی و هشداردهنده از منظر علم سیاست نگریست.
نیکولو ماکیاولی در ستایش «فریب» میگوید: «آه ای فریب! ای مطمئنترین دلیل جهان!»، ما با دشمنی رو به رو هستیم که فریب را یکی از مقدسترین ابزارهای سیاست میداند.
کسی که تا چند ساعت قبل، ملت ما را با رکیکترین تعابیر خطاب میکرد و به دنبال حذف تمدن کهن ایران بود، اکنون در برابر شروط حداکثری ما سر خم کرده است. این پذیرش، اگرچه تحقیر تمامعیار برای آمریکا است، اما باید ما را به شدت هوشیار کند.
این جنگ برای ایران میانه ندارد؛ یا به شکست و تجزیه میانجامد و یا به خروج ایران بهعنوان یک «ابرقدرت نوظهور». اما ابرقدرت شدن، منوط به پایبندی به اقتضائات پیروزی و درک فریبهای دشمن است.
باید به شدت بدبین و بیاعتماد بود؛ مبادا این وقفه، تنها برای «نفس تازه کردن» دشمن در گوشهی رینگ باشد، دشمن ممکن است بخواهد با این ترفند، در دو جبهه اقدام کند: نخست، مردم را از خیابانها به خانه بفرستد، زنجیرهی انسانیِ گرداگرد زیرساختها را رها کند، مخازن نفت منطقه را برای تقویت بنیهی مالی خود پر کند و با ایجاد دودستگی در داخل، مقدمات عملیات مزدوران داخلی و حملهای مجدد را فراهم سازد.
دوم، بازوان پرتوان محور مقاومت نظیر حزبالله را، مانند بمباران سنگین امروز، تضعیف نماید، تا بدینسان به اصل، که همانا جمهوری اسلامی ایران است بپردازد.
بنابراین، ضمن تأکید بر اقتدار ملی، باید با «عقلانیت انقلابی» مراقب بود که این فرصت، به مجالی برای تجهیز دوبارهی دشمن بدل نشود.
ما امیدواریم که این بدبینیِ علمی، با درایتِ رهبری و هوشیاری مردم، به واقعیت نپیوندد و ایران مقتدر، از این کارزار به عنوان ابرقدرتی خارج شود که در سایه صلابت نظامی و ثبات سیاسی، دورانی از رفاه، آسایش و شکوه تمدنی را برای مردمش به ارمغان میآورد.
پیروزی در دسترس است، به شرط آنکه هوشیاریِ دیپلماتیک با آمادگیِ رزمی در میدان، پیوندی ناگسستنی داشته باشد.
انتهای خبر/

