سهمی برای قهرمانی در آسمانها
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ برای مهنیای عزیزم
بیشتر بخوانید
دخترم، نمیدانم چه بگویم و بنویسم تا دلم را آرام کنم.
ساعت ۳ و ۲۷ دقیقه بامداد ۱۸ اسفند.
داستان زندگی تو اینگونه تمام شد و ما ماندیم و خاطراتت.
یادت میآید روزی که در باشگاه با گریه به آغوشم آمدی چه گفتم؟ گفتم نگذار آزار دیگر بچهها باعث اشک ریختنت شود، گفتم قوی باش و از تو قول گرفتم تا دیگر برای این موضوع گریه نکنی و حقت را بگیری گریه باعث شده بود نتوانی حرف بزنی، قرمز شده بودی و با سرت حرفم را تایید کردی با آستینهای بلوزت که از زیر لباس تکواندو بیرون زده بود.
اشکهایت را پاک کردی تو را در آغوش گرفتم و رفتی چند روز بعد دوباره با گریه پیشم آمدی و ای کاش تو را محکمتر بغل میکردم تو پس از مدتی دیگر خواستههایت را میگفتی و آنقدر سریع اشک نمیریختی.
بچه مظلومم، من سعی داشتم به تو چیزی را بیاموزم که خود در آن مشکل دارم.
اشک نریختن، البته گریه هرگز بد نیست.
فقط از تو میخواستم قوی بودن را یاد بگیری در مقابل دنیای بیرحم.
و حالا که تو نیستی دیگر اشکهایم بند نمیآید به پهنای صورت برایت گریه کردم.
برای مظلومیتت، زیباییات، سادگی و مهربانیات.
دختر کوچکم! به قول استادمان نمیدانم که از خدا چه خواستی.
ولی مطمئنم جای تو خوب است.
مگر میشود جای فرشتهها پس از مرگشان بد باشد؟
سخت است باور کنم نبودنت را، پا گذاشتن در سالنی که تو دیگر هرگز به آنجا نخواهی آمد طاقتفرسا خواهد بود.
آری، تو حالت خوب است و ما ماندیم با غم نبودنت، حدود سه ساعت پیش از شهادتت سوره قدر را خواندی ولی نمیدانستی که آن ویس، آخرین چیز به جا مانده از تو خواهد بود.
احتمالاً آن شب مثل هر شب به اتاقت رفتی و در خوابی آرام بودی و ناگهان همه چیز تمام شد و به سمت آسمان پر کشیدی اما نامت همیشه جاودانه خواهد بود.
تقدیر چنین رقم میزد که تو برای تکواندو قهرمانی نه روی سکو، بلکه در آسمانها باشی، شاید داورهای زمین از قضاوت تو عاجز بودند و تنها خدا داور خوبی بود.
تاریخ همیشه نام تو را کنار واژه مظلومیت مینویسد.
من با تو فهمیدم که این جنگ چقدر بیرحمانه است، به من میگویند اشک نریز روح مهنیا ناآرام میشود.
درست است دختر خوبم؟
من ساعتها بی وقفه برایت اشک ریختم و در نهایت تو را به خداوند رنگین کمان سپردم، میدانم او نمیگذارد دیگر دست اهریمن به تو برسد.
انتهای خبر/

