logo
امروز : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۸:۱۱
[ شناسه خبر : ۴۵۴۶۴ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 5 دقیقه ]
از اشک تا شفا؛

زندگی برایم فقط نفس کشیدن نیست

زندگی-برایم-فقط-نفس-کشیدن-نیست
اکنون که این واژه‌ها را می‌گویم، دوباره همان خادمم. دوباره لباس نوکری پوشیده‌ام. در همان صحن، با همان دل، میان زائرانی که هر کدامشان با دلی شکسته آمده‌اند. هر بار که سلام می‌دهم، هر بار که خستگی از دوش زائری برمی‌دارم، یاد آن روز می‌افتم روزی که میان این صحن زندگی‌ام به مو بند بود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ چند سالی بود که با بیماری دیابت دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کردم روزهای سختی بود هر روز با دارو و ترس از عوارض بعدی آن فکرم را مشغول کرده بود.

بیشتر بخوانید

 گاهی شب‌ها از فکر و خیال زیاد خوابم نمی‌برد، گاهی قند خون بالا امانم را می‌برید، گاهی فقط به سقف زل می‌زدم و با خودم فکر می‌کردم که تا کجا باید این درد را تحمل کنم و آزمایش‌های مختلفی برای تسریع روند بیماری دیابت ارائه داده و با پزشکان زیادی مشورت گرفته بودم.

اما با همه‌ این سختی‌ها، دل‌خوشی‌ام این بود که خدمتگزار بارگاه امام رضا علیه‌السلام هستم که مانند یک امتیاز ویژه برایم بود و ارزش زیادی داشت.

از طریق آستان قدس رضوی زنجان به خادمیاری دعوت شدم تا ذره‌ای از مهربانی آن حضرت را به دل‌های شکسته برسانم. افتخاری بسی بزرگ که هر لحظه آن برایم نعمت بود.

هر سلام زائری، هر قطره اشکی، هر نگاه خسته‌ای که به ضریح دوخته می‌شد، دلم را به کرم شاه خراسان گرم‌تر می‌کرد.

اما روزی در صحن حرم مقابل چشمان همه ناگهان حالم دگرگون شد. همه‌چیز دور سرم چرخید و دنیایم تار شد و به زمین افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم.

 وقتی به هوش آمدم در بیمارستانی در مشهد بودم و پزشکان با نگرانی آزمایش‌هایی گرفتند و وقتی نتایج آمد پزشک مربوطه نتیجه را برایم بازگو کرد که دل هر کسی را می‌لرزاند ۱۸ سانتی‌متر خون‌مردگی در مغز من وجود داشته و با توجه با آزمایش‌های مختلف که در زنجان انجام داده بودم خود را بروز نداده بود.

 پزشک گفت این حجم از خون‌مردگی بسیار خطرناک است و باید سریع عمل جراحی صورت گیرد اما دیابت همه‌چیز را سخت‌تر می‌کرد ریسک عمل بالا و خطر مرگ ناشی از این اقدام کم نبود.

لحظه‌ای سکوت و بعد به چشمان پزشک نگاهی کردم و دلم لرزید و اما نه از ترس مرگ بلکه از دلتنگی برای زندگی، برای خانواده، برای بارگاه امام رضا علیه‌السلام اشک در چشمانم حلقه زد. 

دلم را بردم به همان صحن همان جا که از حال رفته بودم به ضریح چسبیدم، در دلم، در روحم، و با تمام وجود گفتم یا امام رضا حالا خود لطفی کنید و به غلام در خانه‌ات نظری بیندازید که تا آخر عمر توفیق غلامی به شما و زائرانت را داشته باشم من آمده‌ام نوکری، نیامده‌ام اینجا با خونمردگی به طول ۱۸ سانتی‌متر در مغز خود جان به جان آفرین تسلیم کنم و توفیق غلامی درگاهت را از من نگیر.

توکل کردم به خدا و دل بستم به امام مهربانی‌ها دستم را در دست او گذاشتم و پذیرفتم که عمل جراحی را انجام دهم.

حتی اگر آخرین فرصت زندگی‌ام باشد یا امام رضا تو را به جان مادرت زهرا سلام‌الله‌علیها و به جوادت قسم اگر صدای مرا می‌شنوی کمکم کن و این عمل با ساعت‌ها تلاش طول کشید و اطرافیانم با دل لرزان پشت در اتاق عمل ایستاده بودند، اما دلم آرام بود. انگار دستی از آسمان روی پیشانی‌ام کشیده بود. و بعد از ساعاتی طولانی چشم باز کردم و دیدم زنده‌ام.

 در میان اشک‌های شوق خانواده‌ام صدای خدایا شکرت که به هوش آمد را شنیدم.

اکنون که این واژه‌ها را می‌گویم، دوباره همان خادمم. دوباره لباس نوکری پوشیده‌ام. در همان صحن، با همان دل، میان زائرانی که هر کدامشان با دلی شکسته آمده‌اند. هر بار که سلام می‌دهم، هر بار که خستگی از دوش زائری برمی‌دارم، یاد آن روز می‌افتم روزی که میان این صحن زندگی‌ام به مو بند بود.

دیگر زندگی برای من فقط نفس کشیدن نیست، هر تپش قلب و قدمی که برمیدارم شکر دارد. با تمام وجودم باور دارم که امام رضا علیه‌السلام نجاتم داده است و باور دارم که اگر آن روز در این بارگاه از حال نرفته بودم شاید خون‌مردگی مغزم هرگز کشف نمی‌شد و جانم بی‌صدا می‌رفت.

امروز بیش از همیشه خدا را شاکرم. نه فقط برای زنده بودن که برای دوباره نوکر بودن به درگاه امام رضا علیه‌السلام که صدای پر از التماس مرا شنید و مرا قابل دانست که به خامیاری بارگاهش ادامه دهم.

برای بودن در این حرم، برای شنیدن جملاتی چون یا رضا شفای همه مریض‌ها در دستان توست، السلام علیک یا ضامن آهو، السلام علیک یا شاه خراسان از زبان زائران، برای دیدن ضریحی که مرهم جانم بود. خدا را شکر که مرا لایق دانست تا باز هم خادم بهترین بنده از بندگان برگزيده تو باشم، تا باز هم اشک‌های مردم را ببینم و دل بسپارم به امام مهربانی‌ها و بگویم خودت از دردهایشان با خبر هستی پس حاجت‌روا شوند انشاءالله.

هر روز پیش از شروع خدمت آرام زیر لب می‌گویم؛ یا امام رضا شکرت که هنوز نفس می‌کشم تا نوکرت باشم و شکر که به غلام در خانه‌ات نظر کردی با دلی شکسته می‌گویم السلام علیک یا علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام تو را به جان جوادت چشم هیچ عزیزی را تر مکن و تمام بیماران را شفا بده و زیارت و شفاعت امام حسین علیه‌السلام را نصیب تمام مسلمانان کن.

آمین یا رب‌العالمین 

داود رستمی‌پور خادمیار آستان قدس رضوی

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر