logo
امروز : شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۰:۱۳
[ شناسه خبر : ۵۳۸۴۹ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 7 دقیقه ]
در میزگرد موج‌رسا می‌خوانید؛

قدرت منطقه‌ای ایران در گرو انسجام ملی

قدرت-منطقه‌ای-ایران-در-گرو-انسجام-ملی-
انسجام ملی به‌عنوان یک ستون بنیادین، مانع از نفوذ ابزارهای تفرقه‌افکن در لایه‌های اجتماعی می‌شود و جبهه‌ای واحد ایجاد می‌کند که تکیه‌گاه اصلی تصمیم‌گیرندگان در عرصه‌های دیپلماتیک و نظامی است.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ بدون وحدت و همبستگی هرگونه تلاش برای گسترش نفوذ منطقه‌ای، با چالش‌های داخلی مواجه شده و اثرگذاری ملی را کاهش می‌دهد 

بیشتر بخوانید

قدرت واقعی یک ملت تنها در توان نظامی نیست، بلکه در توانایی تبدیل تکثر اجتماعی به یک موتور محرک برای پیشرفت است که ثبات داخلی را تضمین می‌کند. این ثبات، پیش‌شرط لازم برای پیشبرد اهداف کلان ملی در سطح منطقه است تا ایران بتواند به‌عنوان قطبی امن و متکی‌به‌خود ظاهر شود.

 

خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ میزگردی با سحر عالمی دبیر شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی استان زنجان، گلسا قوچی فعال بسیج دانش‌آموزی و زهرا اسماعیلی کارشناس سیاسی تنظیم کرده است شما را به مطالعه آن دعوت می‌کنیم.

موج‌رسا: آیا غفلت، توجیه پذیرفته‌ای برای وحدت‌شکنی است؟

عالمی با بیان اینکه در تحلیل سیاسی و اجتماعی، مفهوم «غفلت» در مواجهه با مسئله حیاتی «وحدت ملی»، نه تنها توجیهی پذیرفته‌شده نیست، بلکه در بسیاری از موارد می‌تواند به‌عنوان یک آسیب استراتژیک تلقی شود، بیان کرد: در ساختار یک نظام سیاسی، وحدت ملی تنها یک شعار یا وضعیت ایستا نیست، بلکه یک «پویایی مستمر» است که نیازمند مراقبت، مدیریت فعال و هوشیاری دائمی تمامی ارکان قدرت و اقشار جامعه است.

وی عنوان کرد: زمانی که غفلت در مدیریت اجتماعی یا سیاسی رخ می‌دهد، خلأهای ایجاد شده توسط عامل‌های تخریبی داخلی و خارجی پر می‌شود و در نتیجه، آنچه در ابتدا به‌عنوان «بی‌توجهی» آغاز شده، به سرعت به یک «شکاف عمیق اجتماعی» تبدیل می‌شود که ترمیم آن هزینه‌های گزافی را بر پیکره ملت تحمیل می‌کند.

‌قوشچی با اشاره به اینکه از منظر تحلیل‌های استراتژیک، غفلت در مواجهه با عوامل وحدت‌شکن، در واقع نوعی «سستی در پذیرش مسئولیت» است، اضافه کرد: در محیط‌های سیاسی حساس، جایی که تضادهای قومی، مذهبی یا صنفی وجود دارد، هرگونه بی‌توجهی به نیازهای اقلیت‌ها یا نادیده گرفتن تشنج‌های اجتماعی، زمینه‌ساز تبدیل شدن نارضایتی‌های کوچک به بحران‌های کلان می‌شود. 

وی اضافه کرد: بنابراین، نمی‌توان غفلت را یک عذر مشروع دانست؛ چرا که در سطح حکمرانی و مدیریت کلان، «غفلت» با «قصور» یکسان است و هر دو منجر به تضعیف پیوندهای ملی و گسست در زنجیره همبستگی جامعه می‌شوند. 

‌اسماعیلی با تأکید بر اینکه علاوه بر این، در دنیای امروز که جنگ‌های بر پایه «نفوذ فرهنگی» و «ایجاد تضادهای داخلی» استوار است، غفلت از رصد تغییرات اجتماعی و نادیده گرفتن نشانه‌های اولیه وحدت‌شکنی، به معنای باز گذاشتن درهای امنیت ملی در برابر دشمن است، بیان کرد: دشمنان از دوگانگی در جامعه سوءاستفاده می‌کند تا بذر تفرقه را در جامعه بکارند. 

وی ادامه داد: در چنین شرایطی، هرگونه توجیه بر پایه غفلت، در واقع پذیرش یک شکست مدیریتی است که منجر به فرسایش سرمایه‌های اجتماعی و تضعیف اقتدار ملی می‌شود.

کارشناس علوم سیاسی با بیان اینکه وحدت ملی یک دستاورد است که باید هر روز بازتولید شود و هرگونه سستی در این مسیر، پیامدهای جبران‌ناپذیری خواهد داشت، افزود: مسئولیت حفظ وحدت، فراتر از یک تکلیف اخلاقی، یک وظیفه سیاسی و استراتژیک است. بنابراین، برای عبور از بحران‌ها و رسیدن به پایداری اجتماعی، باید پذیرفت که غفلت، هرگز نمی‌تواند توجیهی برای گسست‌های ملی باشد. تنها راه پیشگیری از وحدت‌شکنی، جایگزین کردن «غفلت» با «هوشیاری فعال» و جایگزین کردن «بی‌توجهی» با «مدیریت جامع و فراگیر» است تا هرگونه تلاش برای تفرقه، در برابر دیواری از همبستگی آگاهانه شکست بخورد.

موج‌رسا: چگونه می‌توانیم تفاوت «نقد» و «وحدت‌شکنی» را تشخیص دهیم؟

قوشچی با اشاره به اینکه تمایز میان «نقد» و «وحدت‌شکنی»، یکی از چالش‌برانگیزترین مسائل در مدیریت فضای سیاسی و اجتماعی است؛ چرا که مرز میان این دو مفهوم، اغلب در «هدف»، «لحن» و «بستر» بیان نهفته است، ابراز کرد: نقد در معنای اصیل خود، تلاشی برای شناسایی نقاط ضعف، اصلاح مسیر و ارتقاء کیفیت عملکرد یک سازمان یا سیاست است که با هدف رسیدن به حقیقتی برتر و بهبود وضعیت موجود صورت می‌گیرد. در مقابل، وحدت‌شکنی تلاشی است برای ایجاد گسست، عمیق کردن تضادها و تخریب پیوندهای اجتماعی. در حالی که نقد بر «مسأله» تمرکز دارد تا آن را حل کند، وحدت‌شکنی بر «تفاوت‌ها» تمرکز می‌کند تا آن‌ها را به ابزاری برای تفرقه تبدیل کند.

‌اسماعیلی ادامه داد: از منظر تحلیل سیاسی، معیار اصلی تشخیص نقد و وحدت‌شکنی «جهت‌گیری» است. نقاد واقعی، دغدغه‌اش حفظ استمرار نظام یا جامعه است و حتی در تندترین تخریبی‌های خود، به‌دنبال بازگرداندن مسیر به سوی اهداف مشترک است. اما عامل وحدت‌شکن، از تضادها تغذیه می‌کند و تلاش می‌کند تا «ما» و «آن‌ها» را در مقابل یکدیگر قرار دهد. در نقد، هدف نهایی «اصلاح» است، اما در وحدت‌شکنی، هدف نهایی «تکه‌تکه کردن» است. بنابراین، هرگاه اظهار نظری منجر به باز شدن مسیر گفتگو و رسیدن به راهکار شود، نقد است و هرگاه منجر به بسته شدن درهای تفاهم و تبدیل شدن طرفین به دشمن شود، با وحدت‌شکنی رو به رو هستیم.

‌عالمی با تأکید بر اینکه علاوه بر این، «لحن و روش» بیان، شاخصی کلیدی در تفکیک این دو مفهوم است، اضافه کرد: نقد رسمی و سازنده، بر پایه استدلال، مستندات و رعایت کرامت انسانی استوار است و تلاش می‌کند بدون تخریب شخصیت‌ها، بر روی نقاط ضعف تمرکز کند. اما وحدت‌شکنی معمولاً با استفاده از زبان تخریبی، تحریکی و کلی‌نگر همراه است که هدفش نه اصلاح یک سیاست، بلکه تخریب یک هویت یا گروه است، عنوان کرد: در واقع، نقد با «منطق» سخن می‌گوید تا اقناع کند، اما وحدت‌شکنی با «احساسات تند» سخن می‌گوید تا تحریک کند.

‌وی با اشاره به اینکه بستر و زمان‌بندی بیان مطالب نیز در تشخیص این تفاوت نقش بسزایی دارد، اضافه کرد: نقد در بسترهای مناسب و در زمان‌هایی که فرصت برای اصلاح وجود دارد، یک ضرورت مدیریتی است. اما زمانی که انتقادات در مقاطعی که جامعه یا نظام سیاسی با تهدیدات خارجی یا بحران‌های حاد رو به روست، به گونه‌ای مطرح شود که منجر به تضعیف روحیه جمعی و ایجاد هرج‌ و مرج می‌شود از دایره نقد خارج شده و به ابزاری برای تضعیف وحدت تبدیل می‌شود. بنابراین، تشخیص تفاوت این دو نیازمند یک نگاه جامع است که هم «محتوا»، هم «روش» و هم «پیامدهای اجتماعی» آن سخن را به‌طور هم‌زمان تحلیل کند.

موج‌رسا: چرا وحدت داخلی، پیش‌شرط اصلی قدرت منطقه‌ای ایران است؟

‌اسماعیلی با بیان اینکه وحدت داخلی در تحلیل‌های استراتژیک، نه تنها یک ارزش اخلاقی یا اجتماعی، بلکه یک «ضرورت امنیتی» و پیش‌شرط بنیادین برای دستیابی به قدرت منطقه‌ای است، افزود: در فضای رقابتی سیاست بین‌الملل، قدرت یک کشور تنها با معیارهای سخت‌افزاری نظیر توان نظامی یا ذخایر ارزی سنجیده نمی‌شود، بلکه «انسجام اجتماعی» و «همبستگی ملی» به‌عنوان یکی از ارکان اصلی قدرت نرم و سخت شناخته می‌شود. زمانی که یک ملت درونی‌ترین پیوندهای خود را حفظ کرده و در برابر تضادهای احتمالی به تفاهم دست یابد، یک «پشتوانه استراتژیک» ایجاد می‌کند که به تصمیم‌گیرندگان سیاسی اجازه می‌دهد در مواجهه با تهدیدات خارجی، با اعتمادبه‌نفس و از موضع قدرت عمل کنند.

‌قوشچی ادامه داد: ایران به‌دلیل موقعیت حساس و متنوعیت قومی، مذهبی و فرهنگی، همواره هدف جریان‌های تفرقه‌افکن قرار داشته است. در این شرایط، وحدت داخلی به‌عنوان یک «سپر دفاعی» عمل می‌کند که مانع از نفوذ ابزارهای تخریبی دشمنان در لایه‌های زیرین جامعه می‌شود. هرگونه گسست در همبستگی ملی، دقیقاً به معنای ایجاد «نقاط ضعف استراتژیک» است که رقبای منطقه‌ای و جهانی را ترغیب می‌کند تا از این شکاف‌ها برای تضعیف اقتدار ملی بهره ببرند.

وی ابراز کرد: قدرت منطقه‌ای ایران زمانی به حداکثر می‌رسد که تضادهای داخلی به‌جای تبدیل شدن به ابزار تخریب، در قالب یک «تنوع سازنده» به موتور محرک پیشرفت و انسجام تبدیل شوند.

عالمی اضافه کرد: علاوه بر این، وحدت داخلی پیش‌شرط لازم برای «پایداری سیاسی» و «ثبات اقتصادی» است که هر دو، ستون‌های اصلی قدرت منطقه‌ای هستند. توسعه زیرساختی و پیشرفت‌ها در محیط‌هایی رشد می‌کند که از آشوب‌های داخلی به دور باشند. در مقابل، جامعه‌ای که بر محور وحدت حرکت کند، می‌تواند تمام ظرفیت‌های انسانی و مادی خود را در مسیر اهداف ملی متمرکز کند و با ایجاد یک «جبهه واحد»، نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را در سطح منطقه گسترش دهد.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر