logo
امروز : شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۳:۰۲
[ شناسه خبر : ۵۲۵۰۷ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 6 دقیقه ]
یادداشت؛

طفلی که با اشک، یزید را رسوا کرد

طفلی-که-با-اشک،-یزید-را-رسوا-کرد
طفلی سه‌ساله با گریه، یزید را رسوا کرد؛ این رسالتِ پنهانِ حضرت رقیه (س) در عاشوراست.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ هجرتِ امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا، تنها یک کوچِ جغرافیایی نبود؛ مهاجرتی الهی بود در دلِ تاریخ، که زنان و خردسالانِ خاندانِ وحی را با خود به تماشایِ بزرگ‌ترین حماسه‌ بشریت برد.

بیشتر بخوانید

در میانِ آن جمعِ سوخته‌دل، دختری سه‌ساله با چشمانی چون مهتابِ شب‌هایِ عرفه، گیسوانی که بویِ سیبِ مدینه می‌داد و روحی لطیف‌تر از نسیمِ فرات، گام در مسیری نهاد که پایانش نه صرفاً شهادتِ پدر، که رسالتی ماندگار برای همیشه‌ تاریخ بود.

او «رقیه» بود؛ همان که در روایات به «فاطمه‌ صغری» و در دل‌ها به «مُخَزَّنُ الدُّمُوعِ» (گنجینه‌ اشک‌ها) شهره است. اما آنچه این طفلِ سه‌ساله را از دیگر کودکانِ کربلا متمایز می‌سازد، نه‌تنها رنجِ سفرِ شام، که رسالتِ سیاسی - تبلیغیِ منحصربه‌فردی است که در شب‌هایِ تاریکِ اسارت، با نغمه‌ای کودکانه، وجدانِ تاریخ را به لرزه درآورد و دستگاهِ پوشالیِ اموی را برای همیشه رسوا ساخت.

بی‌گمان، حضورِ حضرت رقیه (س) در کربلا و شام، عاطفی‌ترین فصلِ این حماسه است؛ اما این عاطفه، هرگز به انفعالِ سوگوارانه‌ صرف ختم نشد. او با نگاه‌های معصومانه‌ای که از عمقِ ایمان می‌جوشید، با انگشت‌های لرزان بر پیکرِ خونینِ پدر، با آن فریادِ جانسوزِ «یا أبتاه» که دیوارهایِ کاخِ یزید را به لرزه درآورد، کارکردی دوگانه یافت:

۱- خانوادگی - تربیتی تسکینِ داغِ زنانِ اهل‌بیت (ع) و تقویتِ روحیه‌ آنان در اوجِ مصیبت روایاتِ شب‌هایِ شام که با گریه‌ او، دل‌هایِ شکسته تسلی می‌یافت.

۲- سیاسی - تبلیغی افشای چهره‌ شقیِ نظامِ اموی در مجلسِ یزید، با بهره‌گیری از زبانِ بدن و عاطفه صحنه‌ ورودِ اسرا به کاخ، که نگاهِ هراس‌زده‌ یزید و درباریان را ثبت کرد.

 او درست در لحظه‌ای که یزید با سرودنِ شعرِ پیروزی «لَیتَ أَشْیاخی بِبَدْرٍ شَهِدوا...»  خونِ حسین (ع) را به سخره گرفته بود، با وضعیتِ رقّت‌بارِ خود (لباس‌های پاره، موهای ژولیده، بدنِ نحیفِ سه‌ساله و چشمانی که از تشنگی و اندوه می‌سوخت) تناقضی راهبردی برپا کرد که هیچ فریبی تابِ پوشاندنِ آن را نداشت.

اگر یزید او را می‌دید، مظلومیتِ حسین (ع) را تصدیق کرده بود؛ اگر ندید، رسوا‌تر از آن می‌شد که میانِ ادعایِ قدرتِ خود و واقعیتِ اسارتِ کودکان، گسستِ عمیقی نمایان گردد.

در منظومه‌ پساعاشورا، سه شخصیت، سه جبهه‌ متفاوت از افشاگری را سامان دادند که هرکدام، بدون دیگری، ناقص بود

۱- امام سجاد (ع) استدلالِ توحیدی و کلامِ استوار خواصِ سیاسی و دینیِ شام اثباتِ حقانیت در محکمه‌ عقلِ جمعی

۲- حضرت زینب (س) خطابه‌ سیاسیِ آتشین و اعتراضِ علنی افکارِ عمومی و زنانِ دربار برملا کردنِ جنایتِ کربلا در گسترده‌ترین سطح حضرت رقیه (س) گریه‌ معصومانه و زبانِ بدنِ رنج‌دیده وجدانِ جمعیِ تاریخ (دوست و دشمن) فروپاشیِ دیوارِ فریبِ عاطفی و اقناعِ نهاییِ قلوب

 رقیه (س) با این گریه، «منطقِ عاطفه» را به عرصه‌ای راهبردی کشاند که تا پیش از آن، تنها با جنگِ شمشیرها و جدل‌های کلامی رقم می‌خورد. او در واقع، حلقه‌ گمشده‌ اقناعِ تاریخی بود؛ زیرا عقلِ سجاد(ع) و خطابه‌ زینب (س) هرچند آتشین بودند، اما برای نفوذ در لایه‌هایِ عمیقِ روانِ انسان‌ها، به عنصرِ عاطفه‌ ناب نیاز داشتند  و آن را در گریه‌هایِ رقیه (س) یافتند. یزید در برابرِ این کودک، نه سپاه داشت و نه استدلال؛ فقط «پشیمانیِ صوری» و اجازه‌ سه‌ روزه‌ سوگواری که خود، بزرگ‌ترین اعترافِ تاریخ به مظلومیتِ حسین (ع) بود.

آنچه در تحلیل‌هایِ رایج، کم‌تر به آن پرداخته شده، کارکردهایِ چندلایه‌ رسالتِ ایشان در افقِ تاریخ و سیاست است:

رقیه (س)، برخلافِ تصورِ رایج، نه صرفاً دختری داغ‌دیده، که کنشگری سیاست‌آگاه بود؛ او با زبانِ بدن، با چهره‌ نحیف، با گریه‌های بی‌امان، دستگاهِ یزید را در موقعیتی فروبرد که هرگونه پاسخِ خشونت‌آمیز، رسوایی‌اش را مضاعف می‌کرد. این دقیقاً همان «استراتژیِ ضعیف‌ترینِ قالب برای قوی‌ترینِ پیام» است:

· ضعیف‌ترینِ قالب: دختری سه‌ساله، اسیر، بی‌پناه و تشنه

· قوی‌ترینِ پیام: افشای چهره‌ شقیِ نظامِ طاغوت و جاودانه‌سازیِ پیامِ عاشورا

رقیه (س) با حضورِ خود، الگویی بی‌بدیل برای کودکانِ تاریخ ساخت؛ او نشان داد که حتی یک کودکِ سه‌ساله نیز می‌تواند در بزرگ‌ترین رویدادِ تاریخ، نقشی سرنوشت‌ساز ایفا کند. این، پیامی بود به همه‌ نسل‌هایی که شاید در سنِّ میدان‌داری نباشند، اما می‌توانند در جبهه‌ روایت، با افتخار بایستند.

در ادبیاتِ عرفانیِ شیعه، حضرت رقیه (س) به «گنجینه‌ اشک‌ها» شهره است؛ اشکی که نه فقط برایِ گذشته، که برایِ آینده‌ای است که در آن، خونِ حسین (ع) با قیامِ مهدوی به ثمر می‌نشیند. گریه‌ و انتظارِ فرج را از یک مفهومِ ذهنی، به عاطفه‌ای ملموس و روزمره تبدیل کرد و به مؤمنان آموخت که «اشکِ بر مصیبتِ آل‌الله»، خود عبادتی است که افق‌هایِ رهایی را روشن می‌سازد.

امروز، در میانه‌ نبردِ روایت‌ها و هجمه‌هایِ گفتمانیِ دشمنان، دخترانِ شهیدان و زنانِ جامعه‌ی انقلابی، بیش از هر زمان، به الگویی نیاز دارند که از یک‌سو، وفاداریِ عاطفی به آرمانِ پدران را حفظ کند، و از سویِ دیگر، در جبهه‌ فرهنگی و سیاسی، نقشِ فعالانه ایفا نماید. حضرت رقیه (س)، این الگو را با سه ویژگیِ برجسته ترسیم می‌کند:

وفاداریِ عاطفیِ هوشمندانه گریه‌ بر پدر، نه به مثابه‌ انفعال، که به مثابه‌ افشاگری دخترانِ امروز می‌توانند با روایتِ مظلومیتِ پدرانِ شهید، چهره‌ شمنانِ زمانه را برملا سازند.

رسانه‌ بودنِ بدن استفاده از زبانِ بدن و وضعیتِ اسارت برای انتقالِ پیام بهره‌گیری از هنر، فیلم، نقاشی، شعر و فضایِ مجازی برای انعکاسِ مظلومیت و حقانیت شکستنِ دیوارِ ترس ایستادگی در برابرِ یزید با تمامِ ضعفِ ظاهری جسارتِ روایتگری و افشاگری در عرصه‌ی عمومی، بدون هراس از تهدیدهایِ دشمن

 به‌عبارت دیگر، رقیه (س) به دخترانِ امروز می‌آموزد که «سوگواری» می‌تواند «سیاست» باشد، «اشک» می‌تواند «پیام» باشد و «کودکی» می‌تواند «حماسه» باشد، به‌شرط آنکه در مسیرِ حق و با نگاهِ الهی، جهت‌دهیِ درست شود.

اگر عاشورا، حماسه‌ خون و شمشیر بود، شام، حماسه‌ اشک و افشاگری بود و در این حماسه‌ دوم، رقیه (س) نه تماشاگر، که فرمانده‌ میدانِ احساساتِ تاریخ بود. او با گریه، با خاطره‌ پدر، با نگاهِ معصومانه‌ای که از عمقِ ایمان می‌جوشید، چنان دژی از حقیقت ساخت که هیچ فریب و ستمی تابِ ایستادگی در برابرِ آن را نداشت. یزید که در کربلا، شمشیر را برنده‌تر از هر سخنی یافته بود، در شام، در برابرِ آن کودکِ سه‌ساله، درمانده و ذلیل شد و به عذرخواهیِ بی‌ثمر پناه برد.

این، همان پیروزیِ نهاییِ خون بر شمشیر بود؛ پیروزی‌ای که رقیه (س) با سه‌ سال عمرِ خویش، آن را برای همیشه‌ تاریخ رقم زد و نامِ حسین(ع) را بر بلندایِ وجدانِ بشری، جاودانه ساخت. میراثی که امروز، بر دوشِ دخترانِ این سرزمین است تا آن را نه در سوگ‌سروده‌ها، که در گفتمانِ عدالت‌خواهی، در قلمِ روشنگرانه، در هنرِ متعهدانه و در زیستِ مؤمنانه‌ خود، زنده نگاه دارند و به نسل‌هایِ آینده، چون گوهری تابناک، منتقل سازند.

عذرا جعفریان، فعال رسانه‌ای.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر