تنگه هرمز؛ صحنه فروپاشی روایتسازی کاخ سفید
فریدالدین حبیبیان در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ با اشاره به اینکه بحران جاری پیرامون تنگه هرمز را باید پیش از هر چیز، محصول یک «سوءادراک راهبردی» مرگبار از سوی واشنگتن و متحدانش دانست، گفت: نظریه کلاسیک «ادراک و سوءادراک» رابرت جرویس به ما میآموزد که قدرتهای بزرگ، بهویژه در شرایط فقدان اطلاعات کامل، تمایل دارند نیات طرف مقابل را نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس «تصویر ذهنی» خود تفسیر کنند.
بیشتر بخوانید
وی با بیان اینکه حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، برخاسته از همین سوءادراک مزمن بود، عنوان کرد: تصور اینکه فشار حداکثری، محاصره و تهدید، تهران را به عقبنشینی راهبردی وادار میکند اما ایران، بهعنوان یک کنشگر عقلانی رئالیست، پاسخی دقیقاً متناسب با ساختار آنارشیک نظام بینالملل داد: بستن تنگه هرمز پاسخی مبتنی بر دفاع مشروع (ماده ۵۱ منشور) و یک «سیگنال شفافکننده» بود با این پیام که هزینه تجاوز، غیرقابل تحمل خواهد بود.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی تصریح کرد: مارکو روبیو و تیم رسانهای کاخ سفید اکنون میکوشند با «معکوسسازی نقش متجاوز و قربانی»، همان سوءادراک اولیه را بازتولید کرده و روایت خود را جایگزین واقعیت سازند.
وی با تاکید بر اینکه در همین چارچوب است که باید به ابتکار روانی-رسانهای اخیر واشنگتن نگریست، تصریح کرد: تحلیل رفتار کاخ سفید نشان میدهد که هدف اصلی از این عملیات، عبور از مانع عدم همراهی اولیه متحدان اروپایی و شرکای بینالمللی با جنگ علیه ایران است. از منظر مرشایمر، این عدم همراهی یک «موازنه منافع» عقلانی بود.
حبیبیان با تاکید بر اینکه قدرتهای اروپایی منافع حیاتی در ثبات خلیج فارس و جریان انرژی دارند و محاسبه کردند که ماجراجویی آمریکا، این منافع را به خطر میاندازد، یادآور شد: از منظر جرویس، عدم همراهی اولیه، یک «سیگنال» مهم برای تصحیح ادراک واشنگتن بود؛ سیگنالی که متأسفانه کاخ سفید آن را نادیده گرفت و اکنون به جای بازنگری در اصل سیاست، در پی «مهندسی معکوس اجماع» از طریق احساسات است.
وی تصریح کرد: واشنگتن که در هفتههای نخست تجاوز خود نتوانست اجماع جهانی لازم را کسب کند، اکنون میکوشد با توسل به یک «بحران انسانی ساختگی» و برجستهسازی رنج ۲۳ هزار دریانورد غیرنظامی، افکار عمومی جهان را برای پذیرش اقدامات غیرقانونی آتی خود آماده سازد و به تجاوز خود وجاهتی بشردوستانه ببخشد.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی اضافه کرد: این همان تاکتیک کهنهای است که رابرت پیپ آن را «اجبار از مسیر فشار اخلاقی بینالمللی» مینامد؛ تاکتیکی که بهندرت در برابر دولتهایی که در معرض تهدید وجودی قرار دارند، مؤثر واقع میشود.
وی با تاکید بر اینکه ادعاهای احساسی روبیو درباره «دریانوردان گرفتار» و «تلفات انسانی» در حالی مطرح میشود که ایالات متحده در دو ماه گذشته، نه تنها هیچ اقدامی برای حل بحران نکرده، بلکه با تشدید حملات و اعمال محاصره دریایی، خود به بزرگترین مانع برای تردد ایمن تبدیل شده است، گفت: این یک ریاکاری آشکار و در عین حال یک «تحریف شناختی» عمدی است، واشنگتن میخواهد افکار عمومی، معلول را به جای علت ببیند.
حبیبیان اظهار داشت: اگر آمریکا واقعاً میخواهد به دریانوردان کمک کند، باید فوراً حملات خود را متوقف و نیروهای نظامی خود را از منطقه خارج کند.
وی با بیان اینکه ماندن ناوهای جنگی در خلیج فارس، خود بزرگترین مانع برای تردد ایمن است، گفت: از منظر رئالیسم تهاجمی مرشایمر، این حضور نظامی نه برای حفاظت از کشتیرانی، بلکه برای حفظ هژمونی برونمنطقهای بر شاهراه انرژی جهان است و بس.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی ادامه داد: تجربه تاریخی نیز اعتبار ادعاهای بشردوستانه آمریکا را بهشدت مخدوش میکند، تمام عملیاتهای نظامی پیشین آمریکا در عراق، افغانستان و یمن نیز با استفاده از «پوشش بشردوستانه» توجیه شدند، اما در نهایت به کشته شدن دهها هزار غیرنظامی انجامیدند.
وی با اشاره به اینکه این الگوی تکراری از منظر علوم شناختی جرویس، یک «درس ناآموخته» برای افکار عمومی جهان است: قدرتهای بزرگ، نیات اخلاقی خود را برجسته میکنند تا پیامدهای فاجعهبار اقداماتشان را پنهان سازند، افزود: امروز نیز ادعای نگرانی برای دریانوردان، چیزی جز همان فیلمنامه فرسوده نیست.
حبیبیان خاطرنشان کرد: برای درک سادهتر این نبرد روایتها، یک تصویر ذهنی کافی است: همسایهای را تصور کنید که به خانه شما حمله کرده، دیوارها را فرو میریزد و همزمان فریاد میزند «مراقب باشید گچها روی سر عابران نریزد!» این دقیقاً همان کاری است که واشنگتن امروز انجام میدهد، آشوب را او آفریده، اما ژست ناجی و دلسوز را هم او به خود گرفته است.
وی با تاکید بر اینکه ایران در این میان، نه آغازگر بحران، بلکه مدافعی است که با تکیه بر قواعد نانوشته قدرت در جهانِ واقعی، تلاش میکند هزینه جنگ را چنان بالا ببرد که مهاجم را پشیمان کند؛ ابراز کرد: همان کاری که یک عقل سلیم راهبردی حکم میکند، هرچه این تصویر را شفافتر ببینیم، کمتر فریب واژگان احساسی مقامات آمریکایی را میخوریم.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی ادامه داد: ابعاد بینالمللی بحران نیز باید در همین چارچوب فهم شود، آمریکا با حمله به ایران و ایجاد بحران در تنگه هرمز، شهروندان ۸۷ کشور را در معرض خطر قرار داده است، این یک جنایت بینالمللی است، نه یک اقدام بشردوستانه.
وی با تاکید بر اینکه تنگه هرمز یک کالای عمومی جهانی است و ثبات آن، پیششرط اساسی اقتصاد بینالملل، گفت: از منظر رابرت پیپ، اقدام ایران در بستن تنگه، یک «ضد-اجبار متقارن» بود، اگر واشنگتن میخواهد اقتصاد ایران را از مسیر دریا فلج کند، تهران نیز میتواند اقتصاد جهانی را از همان مسیر دچار اختلال سازد.
حبیبیان با اشاره به اینکه این یک پاسخ کاملاً عقلانی در منطق اجبار است که به واشنگتن نشان میدهد محاصره، یک خیابان یکطرفه نیست، گفت: این اقدام، نه «ماجراجویی»، بلکه یک «سیگنالدهی قاطع» در چارچوب نظریه بازدارندگی است.
وی یادآور شد: در نهایت، بحران تنگه هرمز را باید یک «بنبست دوطرفه» تحلیل کرد، آمریکا نمیتواند ایران را از طریق فشار نظامی و محاصره وادار به تسلیم کند، و ایران نیز با اقدام بازدارنده خود پیام میدهد که اراده مقاومت در برابر تجاوز را دارد.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی ادامه داد: تفاوت اصلی اینجاست که ایران این بنبست را یک پیروزی راهبردی میداند، زیرا صرفاً بهدنبال بقا و بازدارندگی است، در حالی که آمریکا نیازمند یک «پیروزی قاطع» است که از دسترس خارج شده.
وی خاطرنشان کرد: راهحل بحران، توقف فوری تجاوز، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و پذیرش واقعیتهای موازنه قدرت در خلیج فارس است.
حبیبیان با اشاره به اینکه هر طرحی که این اصل را نادیده بگیرد، نه نسخه صلح، بلکه تداوم سوءادراک و تشدید بحران خواهد بود، عنوان کرد: جامعه بینالملل باید از واشنگتن بخواهد به جای روایتسازی دروغین، «تصویر ذهنی» خود از ایران را تصحیح کند و درک نماید که امنیت خلیج فارس، جز با پذیرش نقش بازدارنده و مشروع جمهوری اسلامی ایران تأمین نخواهد شد.
انتهای خبر/

