به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ زنان ایرانی امروز، حماسهای چندلایه آفریدهاند؛ از آتش آشپزخانههای جهادی تا فریاد خیابانهای پرشور شب. حضوری که نه تکمیلکننده که قاطع و تعیینکننده است؛ نه در حاشیه که در متن و مقدمه کاروان همبستگی ملی.
بیشتر بخوانید
این یک شور زودگذر نیست؛ این قسم خوردن دوباره به این سرزمین است. روایتی زنده از زنی که با باور دینیاش سنگر ساخته، با مشارکت اجتماعیاش تاریخ را جابهجا کرده و با تعلقی عمیق، نام ایران را از یک جغرافیا فراتر برده است؛ به قامت یک حماسه همیشگی.

در دل یک ساختمان معمولی جریانی غیرمعمول جاریست
زنانی بیهیاهو، با دستانی پر از مهر، لقمههایی ساده اما آسمانی میبندند. نه دوربینی، نه ادعایی. فقط نیت و باور.
یکی میگوید: «از سر سفره افطار شروع کردیم. گفتیم اگر سهمی داریم، همین لقمهها هم جهاد است.» از ماه رمضان تا امروز، این کاروانِ بیسروصدا ایستاده است.
لقمه برای آنانی که شب را به صبح میرسانند؛ نیروهای مردمی و بسیجی، که نه غریبه، که برادر و پدر و بچههای خودشان شدهاند.
اینجا خبری از تجمع پرشور نیست. این سنگر سفره است. جهادی که نه با فریاد، که با نان آغاز شد و ماند.
غروب که سر میرسد، صحنه عوض میشود
زنان روز تدارک، شب را در خیابان فتح میکنند، دوشادوش مردان، شعار سر میدهند، همصدا میشوند و کوچهها را به سنگر اتحاد بدل میسازند، اما اینجا، حرف از یکدستی نیست؛ حرف از همدلی در دل تنوع است، زنانی با رنگینکمانی از پوشش، اما با یک قبله: ایران.


تفاوتها رنگ میبازند، مرزها گم میشوند. آنچه میماند، نامی است که همه را به یک گره مشترک بسته است: این سرزمین، این میهن، این خانه.

و در گوشهای از این میدان، زنی بر ویلچر نقش میبندد. هر شب، تا نفس ماشینش قد دهد، در دل جمع حاضر است.
پرسیدند: از تنهایی نمیهراسی؟ پاسخ آمد، صریح و آسمانی: «تنها؟ خدا هست.»
این یک جمله نیست؛ قانون باور زن ایرانی است. همان باوری که در سینه هزاران زن دیگر شعله میکشد.

آنچه امروز چشمان جهان را خیره کرده، نه یک تجمع که یک اراده ملی است. زن و مرد، با هر پوشش و نگاه، در کنار هم سنگر ساختهاند؛ نه از سر ناچاری، که از سر تعلقی که نامش «ایران» است.

این واکنش لحظهای نیست؛ این طغیان ریشههاست. هویتی که در بزنگاهها، غبار از چهره میزداید و فریاد میزند: «ما ایستادهایم.»

انتهای خبر/

