logo
امروز : سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۹:۳۶
[ شناسه خبر : ۴۹۵۰۶ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 5 دقیقه ]
در گزارش موج‌رسا بخوانید؛

سنت‌های فراموش‌نشدنی چیله گئجه‌سی در ماهنشان

سنت‌های-فراموش‌نشدنی-چیله-گئجه‌سی-در-ماهنشان
در سرمای ماهنشان، شبی فرا می‌رسد که خورشید بر جهان سایه می‌افکند؛ «چی له گئجه‌سی»، که آغازگر چله بزرگ زمستان است این شب، فراتر از یک تقویم، گنجینه‌ای از سنت‌های ماهنشان است که خانواده‌ها را به دور یک محور گرم نگه می‌دارد.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ در قلب ماهنشان، جایی که زمستان با صلابت خاصی بر کوهپایه‌ها رخنه می‌کند، شبی است که خورشید بر آن سایه افکنده و روز را به کوتاه‌ترین میزان خود می‌رساند شبی که مردم زنجان آن را با نام «چیلله گئجه‌سی» می‌شناسند و با آئین‌هایی دیرینه به استقبال روشنایی دوباره می‌شتابند. 

بیشتر بخوانید

این شب، نه تنها یک تقویم، بلکه پیوندی عمیق میان نسل‌هاست، جشنی که در شهر ماهنشان، با رنگ و بویی خاص برگزار می‌شود.

کلمه «چیله» در زبان ترکی به معنای چهل است و این تقسیم‌بندی زمانی، خود بخشی از داستان زندگی مردم این دیار است، بویوک و کیچیک چیله، دو فصل سخت زمستان را قاب می‌گیرند؛ چهل روز اول را «بویوک چیله» (چله بزرگ) می‌نامند و بیست روز پایانی را «کیچک چیله» (چله کوچک). 

شب یلدا، آن گنجینه سرد و پرنور، دقیقاً روز اول همین چله بزرگ است؛ شبی که مردم با تمام توان دور هم جمع می‌شوند تا با گرما، نور و قصه‌های کهن، سرمای بیرون را به فراموشی بسپارند.

هنگامی که خورشید برای آخرین بار در بلندترین شب سال غروب می‌کند، ندایی در کوچه‌های ماهنشان به گوش می‌رسد، «چیله گجسی دی».

گردهمایی اعضای خانواده در منازل بزرگان

رسم بر این بود که تمام اعضای خانواده، از کوچک و بزرگ، از تازه عروس تا ریش‌سفیدان، همگی در خانه بزرگ‌ترها گرد آیند، در روزگاران قدیم، این گردهمایی حول محور «کرسی» شکل می‌گرفت؛ کرسی، نماد گرمای مشترک خانه بود که در طول روز با روشن کردن تنور و پخت نان ادامه گرمایش گرما بخش کرسی بود. هرچند امروزه کرسی‌ها جای خود را به وسایل گرمایشی مدرن داده‌اند، اما آن شور و هیجان جمع شدن به دور بزرگ‌ترها و شنیدن کلام آن‌ها، همچنان نبض تپنده این شب است.

خوردن اوزوم اسلاماسی در شب یلدا

آداب و رسوم این شب، هر کدام مانند نگین‌هایی درخشان، داستان‌هایی برای خود دارند، یکی از زیباترین آن‌ها، «اوزوم آسلاماسی خوردن» بود. 

این رسم، نمایشی از سخاوت و برنامه‌ریزی بلندمدت مردمان ماهنشان بود که در مهرماه، زمانی که انگورهای باغ‌ها به اوج رسیده‌اند و شیرینی‌شان زبانزد است، مرغوب‌ترین خوشه‌های انگور را انتخاب می‌کردند.

 آن‌ها را با دقت ریسمان کرده و از سقف انبارهای تاریک و خنک آویزان می‌کردند، این خوشه‌ها باید بدون کوچک‌ترین آسیب، با حفظ طراوت نسبی، تمام پاییز و آغاز زمستان را تحمل می‌کردند تا در بلندترین شب سال، زینت‌بخش سفره شوند و اهالی خانواده طعم شیرین مهرماه را در سرمای چله بچشند.

اما سفره شب یلدا بدون «شب‌چره» کامل نمی‌شد، یکی از مهم‌ترین این شب‌چره‌ها، «قاورقا» یا گندم بو داده بود روزهای منتهی به یلدا، بوی خوش گندم‌های بو داده شده روی ساج، در هوای سرد پیچیده و خبر از رسیدن جشن می‌داد.

 این گندم‌های برشته شده، نماد قناعت و بهره‌برداری از داشته‌ها بود که در کنار آجیل‌های امروزی، طعمی متفاوت داشت.

پای آپارماخ برای تازه عروس‌ها سنتی شیرین

در این شب، حتی تازه عروس‌ها نیز سهمی ویژه داشتند؛ رسمی به‌نام «پای آپارماخ». این رسم، محبتی از سوی خانواده همسر به عروس تازه به خانه بخت رفته بود. 

خانواده همسر، طبق سنت، هدایا و میوه‌هایی و خشکبارهایی را به خانه پدر عروس می‌آوردند، این سنت شیرین به دور از هر گونه چشم و هم چشمی و تجملات بود.

 این هدایا اغلب شامل شال، لباس‌های زیبا، آینه و دیگر اقلامی بود که نشان از احترام و خوش‌آمدگویی داشت.

 در این شب، هر دو خانواده عروس و داماد و اقوام نزدیک دور هم جمع می‌شدند تا این پیوند را جشن بگیرند و با شادی و گفتگو، خاطره‌ای شیرین بسازند و هر که هر چه در توان داشت در غالب هدیه با خود می‌آورد.

یکی از باورهای دیرینه که برای مقابله با سوز سرما ریشه دوانده بود، مصرف «چیلله قارپیزی» یا همان هندوانه شب یلدا بود. مردم اعتقاد داشتند که با خوردن این میوه‌ سرد و سرخ، سرمای استخوان‌سوز زمستان به تنشان نفوذ نخواهد کرد و آن‌ها را از لرزش در امان نگه می‌دارد. 

در آن زمان‌ها که خبری از فروشگاه‌های میوه نبود، از اواخر تابستان، هندوانه‌ها را به دقت درون کاه و فضایی خنک نگهداری کنند تا این معجزه سرخ رنگ، سالم به شب چله برسد.

در کنار میوه‌هایی که از طبیعت به دست می‌آمد، خودکفایی نیز رنگ و بویی خاص داشت.

 بسیاری از خانواده‌ها در باغچه‌های خود کدوتنبل و چغندرهای سرخ را پرورش می‌دادند و در آخرین روز پاییز، این محصولات دست‌چین شده، پخته و با شیره انگور غلیظ و دست‌ساز خودشان میل می‌شدند؛ ترکیبی ساده اما سرشار از طعم زحمت و رضایت. 

همچنین، به دلیل تنوع کم میوه‌های تازه، مادران خانه با هنرمندی خشکبارهایی چون کشمش، برگ زردآلو، گردو و حتی هسته زردآلوی بو داده را روی کرسی جمع می‌کردند تا سفره شب‌نشینی کامل شود.

پس از فراهم آمدن خوراکی‌ها و جمع شدن همه زیر یک سقف، زمان آرامش و شنیدن بود. 

ناقل‌ایتمگی جمله کوتاه و اما دوست داشتنی

سکوت شب، با خنده کودکان و سپس با صدای دلنشین ریش‌سفیدان شکسته می‌شد، قصه‌گویی در این شب، اصلی‌ترین بخش مراسم بود که به آن «نقل دیمک» می‌گفتند، پیران روستا و خانواده، با لحنی گرم، داستان‌های کهن، افسانه‌ها و حکایات گذشته را روایت می‌کردند.

در میان اوج گرفتن قصه‌ها، ناگهان گوینده با حالتی نمایشی اعلام می‌کرد: «ناقل گم شده!» این جمله، رمزی بود برای شروع پذیرایی.

 همه افراد مشغول چشیدن آن همه نعمت می‌شدند؛ قاورقا، آسلاما، خشکبار و میوه‌ها دست به دست می‌چرخید پس از آنکه همه از خود پذیرایی کردند، گوینده به قصه‌گویی ادامه می‌داد و گاهی نیز افرادی که صدایی خوش داشتند، اشعاری می‌خواندند تا روح جمع را شاد نگه دارند.

اگرچه گذر سال‌ها و تغییر سبک زندگی، برخی از این جزئیات ظریف را کمرنگ کرده است، اما روح اصلی «چیلله گئجه‌سی» در ماهنشان همچنان زنده است.

 مردم همچنان به سنت گردهمایی پایبندند و تلاش می‌کنند تا بلندترین شب سال را به شادی، قصه‌گویی و احترام به بزرگترها بگذرانند، تا با انرژی مثبت این شب، دل‌گرمی‌بخش روزهای سخت زمستان پیش‌رو باشند.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر