بذر امیدی که بانوی سهرینی کاشت
به گزارش خبرنگار گروه اقتصادی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ روستاها، همواره قلب تپنده تولید در این سرزمین بودهاند و در بطن این تولید، زنان روستایی قرار دارند.
بیشتر بخوانید
با وجود محدودیتها و سختیهای روزگار، نقش آنها در سایه باقی مانده بود، در حالی که تواناییشان برای خلق و سازندگی همواره جاری بود.
اما گذر زمان چرخهای از فراموشی را رقم زد توجه از روستاها رخت بربست و نبود شغلهای مطمئن، چون خنجری بر پیکره آرامش روستایی نشست.
جوانان و خانوادهها، در جستجوی روزگاری بهتر، بار سفر بستند و روستاها به آرامی رنگ سکوت به خود گرفتند خانهها خالی شدند و سکوت، تنها محصول جدید روستاها شد.
این منظره تلخ، برای زنان پیشگام قابل تحمل نبود و آنان دلآزرده نشدند، بلکه ارادهشان قویتر شد و به جای چشم انتظار ماندن برای یاری از بیرون، تصمیم گرفتند خودشان موتور تحول باشند و روستا را دوباره به مرکز تولید بازگردانند.
هدف، ایجاد اشتغال و نشان دادن این حقیقت بود که نقش زن روستایی، نه فرعی، بلکه اساسی است.
داستان ما به روستای سهرین در زنجان میرسد، جایی که بانویی بهنام مریم نجفی تصمیم گرفت این سکوت را بشکند.
بانو نجفی، با چشمانی پر از عزم و قلبی مملو از تعهد به سرزمینش، قدم در مسیری دشوار گذاشت.
او به خوبی میدانست که تنها راه نجات روستا، توانمندسازی زنان آنجاست علیرغم تمام مشقتها و سختیهای پیشرو، او دست به کار شد.
او با همت و پشتکاری مثالزدنی، توانست سه کارگاه کوچک فرشبافی اما پربرکت راهاندازی کند این کارگاهها، بیش از یک مرکز تولید، تبدیل به مدرسهای برای شکوفایی استعدادها شدند.
امروز، ۲۰ بانو از زنان سهرین، تحت سایه تلاشهای او مهارت آموخته و مشغول به کار شدهاند این دستاورد کوچک، بذری بزرگ برای احیاء اقتصادی روستا است؛ اثباتی زنده بر این که با تکیه بر تواناییهای درونی، هر ویرانهای دوباره آباد خواهد شد، داستان مریم نجفی، داستان بازگشت به اصالت و زنده نگه داشتن میراث تولید روستاست.

تسلیم شدن واژهای بیگانه در برابر اراده ماست
این بانو در گفتگو با خبرنگار گروه اقتصادی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا» صحبتش را اینگونه آغاز کرد: ۱۵ سال از عمر من در میان تار و پود فرشها گذشت؛ ۱۵ سال نفس کشیدن با عطر فرش و رنگهای طبیعی روستایمان.
این سالها فقط سوابق شغلی نبودند؛ بلکه عمق نفوذ من در قلب سنتی بود که هنر بافندگی در تار و پود وجودش جاری بود اما داستان واقعی، زمانی آغاز شد که چشم من از زیبایی صرف نقوش فرش فراتر رفت و در شکوه و عظمت دستان زنان هنرمند روستا خیره ماند.
سال ۱۳۹۷ بود، فصلی نو که همچون طلوعی تازه، حقیقت پنهان زنانی را آشکار کرد که عمری را در سکوت بافته بودند در خلق فرشهای ابریشم خالص، آنها نه تنها مهارتی استادانه، بلکه یک شور ناگفته و نیروی نهفتهای داشتند.
آن شور، در قلب من جرقهای زد این هنر اصیل، دیگر نباید صرفاً یک ذوق زیبا باقی بماند؛ بلکه باید به یک ستون محکم اقتصادی برای خانوادههایمان تبدیل شود.
اولین قدم من فراتر از تجهیز یک کارگاه ساده بود؛ هدف، خلق یک پناهگاه بود پناهگاهی امن که در آن، روحهای خسته از انزوا، جان تازهای بگیرند؛ ساعاتی که پیش از این خالی میماند، با سازندگی پر شود و مهمتر از همه، کلید استقلال اقتصادی به دست زنانی سپرده شود که سالها منتظر چنین فرصتی بودند.
اما مسیر در بافت سنتی روستا روشن نبود، اولین سنگر مقاومت، خود فضای ذهنی جامعه بود نگاههای سنگین، تردیدهای قدیمی و آن سد فرهنگی که زنان را به درون خانه محدود میخواست، فریادهای خاموش چالشهای ابتدایی من بودند بسیاری میگفتند این کار برای زن، مناسب نیست یا این شور زودگذر است.
با این حال، ما معنای تسلیم را نیاموخته بودیم همراه با آن بانوان، شکست را واژهای بیگانه میدانستیم با هر گرهی که زده میشد، ایمان من به قدرت نهفته در آن دستان، پختهتر میشد قدم به قدم، با پشتکار و صبر، در دل موانع نفوذ کردیم.
نخستین میوه این تلاش، تأسیس سه کارگاه فعال بود؛ سه نقطه نور در تاریکی این کارگاهها بهطور مستقیم، امنیت مالی ۲۰ بانو را تضمین کردند.
لحظهای که اولین دستمزد مستقل، با غرور و افتخار از سوی یک زن به خانه برده شد، حکم اکسیر را داشت.
این موفقیت کوچک، مانند جرقهای در انباری خشک، همه را به تکاپو انداخت شور جمعی به حدی رسید که امروز، ۱۰ کارگاه فعال فرشبافی در سراسر روستا سر به فلک کشیدهاند؛ هر یک نمادی ملموس از اتحاد و عزمی پولادین.
سختیها همچنان سایههای خود را بر راهمان میانداختند، اما نیروی محرکه من، روحیه شکستناپذیری بود که در نگاه هر زن بافنده میدرخشید موفقیت برای من، دیگر صرفاً آمار تولید و فروش نبود؛ بلکه تجلی خلق کرامت و دیدن غرور پایدار در چهره تکتک آنها بود.

تلاش در صدد احیاء هنرهای پیشین
اما این رضایت شیرین، ما را به سکون و توقف نکشاند میراث فرهنگی روستای ما گنجینهای به مراتب بزرگتر از نخهای ابریشم بود.
من مشاهده میکردم که توانمندیهای بکر و دیگری نیز در این دیار نهفته است و منتظر فرصتی برای شکوفایی هستند زمان آن فرارسیده بود که سنتهای اصیل را با نبض اقتصاد مدرن پیوند بزنیم.
برنامهریزی توسعه ما به سرعت مسیر تنوع را در پیش گرفت هدف، گسترش چتر شغلی بود تا هر زنی، بهویژه آنهایی که سرپرست خانوار بودند، بتوانند امنیت مالی پایدار و چندوجهی را تجربه کنند.
ما در صدد راهاندازی کارگاههای تولید محصولات بومی دیگر برآمدیم نان محلی با اصالت خاک اصیل روستا، طبخ اردک و پخت فطیر سنتی که بوی خانههای قدیمی را زنده میکرد که در صورت ایجاد و گسترش میتواند حامی بزرگی برای بانوان روستا و رواج هنرشان باشد، کارگاهی که دستی در تولید و نقشی در زنده کردن هنر گذشتگان باشد.
امروز، داستان ما دیگر فقط درباره فرش نیست داستان درباره توانمندسازی است؛ درباره زنانی که دیگر نیازمند نخواهند بود، بلکه با تکیه بر دانشی که نسل به نسل منتقل شده، آیندهای را میسازند که خودشان آن را آرزو کردهاند.
این کارآفرینی، تجلی واقعی ارزشهایی است که امروز با بالهای استقلال، در آسمان روستای ما به پرواز درآمدهاند.
انتهای خبر/

