امام محمد باقر (ع) اسوه جهاد تبیین است

زهرا اسماعیلی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری_تحلیلی «موج رسا» با بیان اینکه نقش امام محمد باقر( ع) تبدیل شدن به الگوی عملی جهاد تبیین و روشنگری بود گفت: باقرالعلوم یا شکافنده دانشها نیز حکایت از همین معنا مینماید.آن حضرت، با تربیت شاگردانی که هر کدام توانستند، نهضت علمی و تبیینی در مناطق مختلف، ایجاد نمایند، به پایه گذاری و تداوم مسیر جهاد تبیین، کمک شایانی نمود.
بیشتر بخوانید
وی گفت: امام ، در بیانی عالی فرمود: حقیقت کمال انسانی، اوج و تعالی واقعی او در دین فهمی و درک درست داشتن از حقیقت آموزههای الهی، تنظیم صحیح زندگی مادی و اقتصاد در معیشت و شکیبایی در سختیهای وارده در میدان جهاد الهی است.
کارشناس حوزه خدیجه کبری(س) عنوان کرد: امام محمد باقر(ع) از نظر رفتار و ویژگیهای اخلاقی همانگونه که در کلام جابر آمده است آیینه تمام نمای رسول گرامی اسلام(ص) بود. اینک به شمهای از شیوه زندگی و ویژگیهای اخلاقی آن بزرگوار اشاره میکنیم.
اسماعیلی افزود: امام باقر(ع) در عبادت و یاد خدا همچون پدرش امام سجاد(ع) بود. امام صادق(ع) در این مورد میفرماید: پدرم همواره به یاد خدا بود، در حال راه رفتن، غذا خوردن، و حتی هنگام سخن گفتن با مردم ذکر خدا میگفت (بدون اینکه لبهایش به هم بخورد) میدیدم که زبانش به ذکر «لا الله الا الله» در حرکت است.
وی ابراز کرد: ما را جمع میکرد و دستور میداد (پس از نماز صبح) تا هنگام طلوع خورشید به ذکر خدا بپردازیم؛ هر کدام از ما که میتوانست قرآن بخواند او را به خواندن قرآن دستور میداد و بقیه را به ذکر خدا وا میداشت و هنگامی که چشمش به کعبه میافتاد رنگ چهرهاش دگرگون میگشت و اشکش جاری میشد.
کارشناس حوزه خدیجه کبری(س) تصریح کرد: خادم امام باقر (ع) نقل میکند؛ با امام(ع) عازم حج شدیم. هنگامی که امام(ع) داخل مسجدالحرام شد نگاهی به خانه ی خدا کرد و گریست چندانکه صدایش به گریه بلند شد. سپس به طواف پرداخت و نزد مقام به نماز ایستاد. (در سجده به اندازهای گریسته بود که) چون سر از سجده برداشت جای سجدهاش تر شده بود.
اسماعیلی عنوان کرد: محمد بن منکدر میگوید: فکر نمیکردم علی بن الحسین (ع) دارای جانشینی باشد که از نظر فضل و دانش به پایهی او برسد، تا اینکه فرزندش محمد بن علی(ع) را ملاقات کردم، خواستم او را موعظه کنم ولی او مرا موعظه کرد. اطرافیانش پرسیدند: چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: من در موقعی که هوا خیلی گرم بود به یکی از نقاط اطراف مدینه رفتم. محمد بن علی را که مردی تنومند بود به همین جهت به دو تن از غلامان خود تکیه داده بود دیدم.
وی ابراز کرد: با خود گفتم، بروم و این مرد را که گویا از بزرگان قریش است و در این هوای گرم و با این حال در جستجوی دنیاست، موعظه کنم. نزدیک او رفتم و سلام کردم؛ او با زحمت و در حالی که به شدت عرق میریخت جواب سلامم را داد.
کارشناس حوزه خدیجه کبری(س) تاکید کرد: خداوند تو را صالح گرداند، مردی از بزرگان قریش (همچون شما) در چنین هوای گرمی در طلب دنیا میکوشد! اگر در این حالت، مرگ فرا رسد چه میکنی؟ امام(ع) فرمود: «به خدا سوگند، اگر مرگ در این حال فرا رسد، درست در هنگامی فرا رسیده است که من به طاعت خدا مشغولم تا بدین وسیله از تو و دیگران بی نیاز گردم، از مرگ در آن هنگام بیمناکم که در حال سرپیچی از فرمان خدا برسد. گفتم: رحمت خدا بر تو باد من خواستم تو را موعظه کنم ولی تو مرا پند دادی.
اسماعیلی عنوان کرد: امام باقر(ع) با داشتن عائلهی سنگین، و برخورداری از زندگی ساده و متوسط در بذل و بخشش از همگان پیشتازتر بود.
وی ابراز کرد: امام صادق(ع) میفرماید؛ ثروت پدرم از تمام خاندانش کمتر و مخارجش از همه افزونتر بود؛ با این حال هر جمعه یک دینار صدقه میداد.
کارشناس حوزه خدیجه کبری(س) تصریح کرد: حسن بن کثیر میگوید؛ از نیازمندی خود و بی توجهی دوستانم، به امام باقر(ع) شکوه نمودم. امام(ع) فرمود: «بد برادری است آنکه در زمان بی نیازی ات تو را مراعات کند ولی در هنگامهی فقر و تهیدستی با تو قطع رابطه نماید». سپس به غلام خود دستور داد کیسهای که حاوی هفتصد درهم بود آورد و به ابن کثیر داد و فرمود؛ این مبلغ را مصرف کن و هنگامی که به پایان رسید مرا در جریان بگذار.
اسماعیلی گفت: عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید نقل کرده اند: هرگاه با امام باقر(ع) ملاقات میکردیم به ما لباس و هزینه زندگی میداد و میفرمود؛ اینها را پیش از این برایتان آماده کردهایم.
وی ابراز کرد: روش امام باقر(ع) این بود که هرگاه برادرانش به منزل وی میرفتند، تا به آنان طعام و لباس نیکو و مبلغی پول نمیداد، نمیگذاشت خانه اش را ترک کنند.
کارشناس حوزه خدیجه کبری(س) عنوان کرد: مردی نصرانی خطاب به امام باقر(ع) گفت: تو بقر هستی. امام(ع) با ملایمت و خونسردی فرمود: من باقر هستم. مرد (که همچنان بر اسائه ی ادب مصر بود) گفت: تو پسر زنی آشپز هستی. امام(ع) بار دیگر با ملایمت و نرمی به وی فرمود: آشپزی حرفه ی او بود (و این ننگ نیست). نصرانی همچنان به گفتار ناهنجار خود ادامه داد و مادر امام(ع) را به نسبتی ناروا متهم ساخت. امام(ع) با ملاطفت به وی فرمود: اگر راست میگویی، خدا او را بیامرزد و گر نه خدا تو را بیامرزد. مرد نصرانی از دیدن این برخورد امام (ع) به اشتباه خود پی برد و اسلام آورد.
اسماعیلی افزود: گروهی نزد امام باقر(ع) رفتند. در همان هنگام یکی از فرزندان آن حضرت مریض بود و آثار حزن و اندوه در سیمای مبارک امام(ع) نمودار بود ولی چیزی نمیگفت، مهمانان از دیدن این حالت، با یکدیگر به گفتگو پرداختند و از نگرانی شدید امام(ع) دربارهی فرزندش، سخن گفتند. مدتی نگذشت که کودک فوت کرد و صدای گریه از درون خانه بلند شد. در این هنگام امام(ع) با چهرهای گشاده از اتاق بیرون آمد.
انتهای خبر/